﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>راشک روستايي در بهشتRASHKPARADIS</title>
    <description>afshoon1340's description</description>
    <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>اسفندیار افشون</managingEditor>
    <lastBuildDate>Tue, 20 Mar 2012 19:42:23 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>آدرس جدید وبلاگ راشک روستایی در بهشت</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عیدتان مبارک باشد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آدرس جدید وبلاگ راشک روستایی در بهشت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #3366ff; font-size: large;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.raashk.blogfa.com"&gt;http://www.raashk.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/39</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/9149768/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-9149768</guid>
      <pubDate>Tue, 20 Mar 2012 19:42:23 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>این مرد شگفت انگیز دکتر حاجی- حاج حسین رحیمی(مرد گرجی الاصل فریدنی)</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;در وبلاگ &lt;a href="http://nourabadmamasani.nikblog.com/post-38012.html"&gt;http://nourabadmamasani.nikblog.com&lt;/a&gt;&amp;nbsp;آقآى ىسیدعبدالمناف شاقاسمی&amp;nbsp;مطلبی در مرد مرحوم دکتر حاجی نوشته بود که خالی از لطف نبود که هم ولایتی های خوبم آن را مطالعه نمایند این مصاحبه در زمان حیات آن مرحوم انجام گرفته است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;"جسته و گریخته از همکاران فرهنگی راجع به فردی به نام دکتر حاجی در منطقه جاوید ممسنی و کارهای ابتکاری وی چیزهایی شنیده بودیم &amp;nbsp;با توجه به اینکه همراه با برادر گرامی آقای محمدکریم چوبینه مطالعاتی را در مورد ممسنی آغاز کرده بودیم مایل شدیم که سفری به آنجا داشته باشیم و بالاخره در غروب 18/2/1365 در شیب جنوبی کوه چاه خون (نیوار ) در ارتفاع 2100 متری از سطح دریا و با فاصله چند کیلومتری بالاتر از روستای راشک به مجموعه ساختمان و مزارع دکتر حاجی رسیدیم. اولین چیزی که آدم را به تعجب وا می دارد خانه یا دژ کوچک دکتر حاجی است. ساختمانی سنگی بر روی صخره ای منفرد که تنها از طریق یک نردبان طویل با سطح زمین ارتباط دارد و شبها که دکتر نردبان را بالا می کشد امنیت کامل ساختمان تأمین است و خانه نه تنها از حیوانات وحشی بلکه از دزدان و بدخواهان نیز در امنیت کامل است. صخره ای که ساختمان بر فراز آن برپاست منبع آب خانه نیز هست زیرا دکتر در زیر ساختمان میان صخره را خالی کرده و بعنوان آب انبار مورد استفاده قرار داده است. آب این آب انبار از بارش باران بر پشت بام خانه بداخل آن هدایت می شود و می تواند آب مورد مصرف خانه را (منحصراً اعضاء خانه) تا بارندگی سال آینده تأمین کند. در اطراف چنین خانه ای که حتی یک چشمه نیز وجود ندارد، کشاورزی پر رونقی راه اندازی شده و درختان مثمر گوناگون از انواع مرغوب به صورت دیم احداث شده است. جالب است که بدانیم همه کارهای ساختمانی و تراشیدن سنگ ها و حتی جوشکاری در و پنجره ها توسط خودش انجام گرفته است. دیدار دکتر از کارهایش جالب تر بود. ما او را مردی تودار و محتاط دیدیم که خیلی خوب و دقیق حرف می زد و به سئوالات ما حساب شده جواب می داد. کاملا واضح بود که نمی خواست از فعالیت های سیاسی اش &amp;nbsp;خیلی حرف بزند حتی در مورد سلسله پهلوی فقط یک جمله گفت: &amp;laquo;دوره میرپنج چیز دیگری بود&amp;raquo;. در گفتگوهایی که با وی داشتیم هر وقت اسم دکتر فاطمی می آمد گریه می کرد و بارها تکرار کرد دکتر فاطمی در موقع اعدام چهل درجه تب داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;دکتر در بدو ورود ما را به گرمی پذیرفت. با اعضاء خانواده و تنها میهمانش دور اجاق نشسته بودیم و ایشان حرف می زد و بنده می نوشتم که یکی از اعضاء خانواده به ما مشکوک شد و گفت من شما را در جایی دیده ام و از سئوالات شما مطمئن هستم که می خواهید برای دکتر مسأله سازی کنید که بلافاصله دکتر از کوره در رفت نهیب زد و تهدید کرد ولی ما با حوصله و استدلال او را مطمئن نمودیم که هر دو فرهنگی هستیم و فقط برای تحقیقات جغرافیایی ممسنی به اینجا آمدیم پیرمرد هم آرام شد و برایمان توضیح داد که در زمان پهلوی یک سرهنگ را که احساس کردم قصد گیر انداختن مرا دارد مورد حمله قرار دادم و با دست بردن به اسلحه و تیراندازی آنها را فراری دادم....&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;گرچه بنا به گفته خودش در سال 1365 نود و نه سال از عمرش می گذشت ولی هنوز خوب کار می کند و ذهنی روشن و حافظه ی قوی دارد و صلاحیت یک انسان مصمم در حرکات و نگاه هایش کاملا پیدا بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;جریان مشروطیت و نهضت های بعد از آن را به خوبی تجزیه و تحلیل می کند و گرچه از فعالیت های سیاسی خودش حرفی نمی زند اما معلوم است که در جریانات سیاسی حضور داشته و زمانی نیز بعنوان نماینده مجلس انتخاب شده و پس از چندی همه چیز را رها کرده و به تبعید گاهی خودخواسته در ممسنی آمده و آن را به صورت نگینی در کوهستان خشک در آورده است. گرچه فقط از کسی چون دکتر حاجی چنین کاری ساخته است ولی تجربه اش می تواند به عنوان یک نمونه ملموس مورد استفاده قرار گیرد تا بقول خودش &amp;laquo;مردم بفهمند زندگی یعنی چه&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;خودش می گوید اهل فریدن هستم و در زمان نیکلای تزار در روسیه تحصیل کرده ام، چون با حکومت اختلاف داشتم کار دولتی قبول نکردم در دوره محمدعلی شاه جزو مجاهدین انقلاب مشروطیت بودم با ستارخان و باقرخان فعالیت می کردم. چیزی که هست دوره میر پنج چیز دیگری بود. اما من نه دروغ گفتم نه زور گفتم و نه زور قبول کردم. در سال 1332 شمسی توسط سرهنگ الیاس دانشور جهت مداوای مردم به اینجا آمدم دو سالی در سنگر و سه سالی هم در محمودی و ده گپ بودم، من قبلا خواب دیده بودم که در جایی جاده و ساختمان درست کرده ام که همه تعجب می کنند وقتی به اینجا آمدم دیدم همان جایی است که در خواب دیده ام، جاده اینجا به سرناباد (13 کیلومتر) را با کارگرانی که از خفر آوردم ساختم به طرف گلیله و جهات دیگر هم جاده کشیدم مصالح لازم را از طریق همین جاده ها آوردم و در عوض طبابت از مردم کار تحویل می گرفتم آب مورد لزوم خود را در زمستان ها از آب باران جمع آوری و ذخیره می کردم و کمبود آن را قبلا با گاری اسبی و الان با تراکتور می آورم. این سنگ ها را خودم تراشیده ام و معمار و بنا و . . . خودم بوده ام. من تا هفتاد و پنج سالگی سیگار نمی کشیدم ولی ناراحتی ها و ناملایمات بر من غلبه کرد و سیگاری شدم خدا شاهد است در عمرم کار خلافی انجام نداده ام. من قبل از سال 32 هم به ممسنی آمده بودم از جمله اینکه از سال 1314 تا 1316 پل برین واقع بر رودخانه تنگ شیو توسط خودم ساخته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در مورد کشت درختان توضیح دادند که ابتدا زمین را یک متر و نیم گوده می زنم و نیم متر آن را با خاک پر کرده و نهال را می کارم و بتدریج سطح آن را با خاک به سطح زمین می آورم. نهال ها را از نوع مقاوم می کارم و بعداً درختان ضعیف تر را روی آنها پیوند می زنم، انارها را از ساوه، هلوها را از باغ کشاورزی سنندج و انگورها را از قمشه و همچنین بادام و لیمو و زردآلو و انجیر و سیب و گل محمدی را از نقاط مختلف آورده ام. من نیاز به امکاناتی دارم که اگر به من بدهند حتی می توانم بخش وسیعی از این کوهستان را به مزرعه هندوانه تبدیل کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;وقتی از وی نتیجه این کارهایش را خواستیم آهی کشید و بسیار متأثر شد و گفت موقعیکه من به اینجا آمدم دسته بندی و تیپ کشی بود و دزدی رواج داشت مردم به همدیگر ترحمی نداشتند من خواستم با کارهایم به آنان بفهمانم که روی گنج نشسته اند و دلیلی ندارد که اسباب دردسر همدیگر شوند ولی متأسفانه هیچکس از من پیروی نکرد و حتی فرزندانم نیز مایل به زندگی در اینجا نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;مدتی پیش متوجه شدم پس از مرگ دکتر حاجی مجموعه فروخته شده و از کسان دکتر کسی در آن محل نمانده است. داستانی به پایان رسید و داستان دیگری آغاز شد. داستان دکتر حاجی، این مرد شگفت انگیز، به پایان رسید اما داستان دکتر حاجی، مردی که سنگ را به هنرنمایی واداشت تازه در ابتدای راه خود است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/38</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/8619209/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-8619209</guid>
      <pubDate>Wed, 28 Dec 2011 21:07:22 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>معرفی وبلاگ جدید  راشک</title>
      <description>&lt;p&gt;سلام دوستان .از این به بعد مطالب تخصصی در مورد راشک در وبلاگ جدید به نام &lt;a href="http://www.raashk.blogfa.com/"&gt;http://www.raashk.blogfa.com/&lt;/a&gt; ارائه می گردد.مجددا جهت پربار شدن وبلاگ از همه همولایتی ها و مطلعینی که اطلاعات مفید در خصوص تاریخ،فرهنگ،سنت ها ،بازی ها و مراسم و ادبیات و هرچیزی که به راشک مربوط می شود ،برای ما ارسال نمایند تا به نام خود نویسنده در وبلاگ منتشر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیشاپیش عید شریف و سعید فطر را به همه راشکی ها و راشکدوستان تبریک می گوییم .&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/35</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/7819899/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-7819899</guid>
      <pubDate>Sun, 28 Aug 2011 19:17:24 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خواص غوره و تهیه چاشنی هایی با آن</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;غوره (که مردم راشک ان را گوره می نامند) میوه نارس&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.tebyan.net/nutrition_health/(foods)/fruits/summer_fruits/2002/10/4/620.html"&gt;انگور&lt;/a&gt;&amp;nbsp; است که دارای طعم ترشی می باشد . غوره دارای اسیدهای آلی مانند اسید مالیک ، اسید فرمیک ، اسید سوکسینیک ، اسید اگزالیک ، اسید گلوکولیک و قند می باشد . غوره برای افراد مبتلا به چربی خون بسیار مفید بوده و ضد عفونی کننده بدن نیز هست . همچنین اگر با سالاد میل شود ، برای لاغر کردن سودمند است . هرگز&amp;nbsp;غوره را با معده خالی نخورید ، چون روی معده اثر سوء می گذارد. همچنین&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.tebyan.net/nutrition_health/food_plans/all_age_nutrition/pregnancy_lactation/2003/10/17/3947.html"&gt;خانم های باردار&lt;/a&gt;&amp;nbsp; از خوردن زیاد غوره خودداری کنند ،&amp;zwnj; چون غوره ادرارآور است .(چون در فصل بهره برداری از محصول غوره هستیم ارائه مطالب مفیدی در مورد غوره و چاشنی های تهیه شده از آن برای همگان می تواند مفید باشد.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;خواص درمانی غوره&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; :&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; غوره از نظر طب قدیم ایران سرد و قابض است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در درمان ورم مخاط دهان و نرمی لثه ها موثر است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آب غوره برای&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.tebyan.net/art/art_history/2005/3/15/26903.html"&gt;درمان چاقی&lt;/a&gt;&amp;nbsp; مفرط مفید است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیماری اسکوربوت که به دلیل کمبود&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.tebyan.net/nutrition_health/nutrients/vitamins/2002/12/22/1147.html"&gt;ویتامین C&lt;/a&gt;&amp;nbsp; در بدن به وجود می آید ، با آب غوره درمان می شود .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آب غوره چون دارای تارتارات پتاسیم است، برای درمان سیاتیک و رماتیسم حاد بسیار مفید است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در دفع&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.tebyan.net/nutrition_health/diseases/gland/2002/8/8/68.html"&gt;زردی&lt;/a&gt;&amp;nbsp; موثر است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خوردن آب غوره بلوغ دختران را جلو می اندازد و قاعده را باز می کند .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; حرارت و صفرای بدن را دفع می کند و روده ها را ضد عفونی می کند .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آبغوره تقویت کننده&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.tebyan.net/nutrition_health/diseases/gland/2003/5/29/2337.html"&gt;کبد&lt;/a&gt;&amp;nbsp; است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; برای برطرف کردن&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.tebyan.net/nutrition_health/diseases/children/2004/7/27/7636.html"&gt;ورم گلو&lt;/a&gt;&amp;nbsp; ، آب غوره قرقره کنید .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; برای دفع کرم روده و تقویت معده باید مدت پنج روز آش آبغوره همراه با زیره سیاه مصرف کنید. البته در این مدت باید از خوردن غذاهای سنگین اجتناب نمائید .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آب غوره درمان کننده پا درد و کمردرد می باشد . برای معالجه میتوان به مدت ده روز آش آبغوره مصرف نمود . البته از خوردن غذاهای سنگین در این مدت اجتناب کرد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترشی غوره نیز برای معالجه رماتیسم و سیاتیک مفید است .&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تهیه چاشنی هایی با غوره&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;گرد غوره&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;برای تهیه گرد غوره، غوره ها را پاک کرده، دم آن ها را می گیریم و می شوییم. بعد روی پارچه ای تمیز پهن می کنیم و در محلی آفتاب گیر قرار می دهیم تا خشک شوند . سپس آن ها را آسیاب می کنیم تا به طور کامل نرم شوند. گرد غوره ی آماده شده را درون یک ظرف درب دار ریخته و در محلی خشک نگهداری می کنیم. برای افزایش زمان ماندگاری می توان کمی نمک به آن اضافه کرد. نکته ی بسیار مهم در مورد گرد غوره این است که برای تهیه ی آن باید از غوره ی عسگری استفاده کرد. (مردمان راشک آن را گوره خشک می گویند و در آبگوشت و خورشهای همراه گوشت به خصوص خوزش قیمه استفاده می کنند).البته یکی از استفاده های غوره استفاده از غوره تازه در خورش و آبگوشت می باشد.حتی غوره را در فریزر برای سایر فصول نگهداری نمده و در زمان لازم در غذاها از آن استفاده می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;آب غوره&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;غوره ها را پاک کرده، دم آن ها را می گیریم و می شوییم. سپس آنها را درون آبمیوه گیری می ریزیم و آب آنها را می گیریم. در روش دیگر می توان غوره ها را درون مخلوط کن ریخته و پس از آن غوره های له شده را که دارای پوست و هسته هستند، درون یک تنظیف و یا صافی ریخته و به طور کامل صاف کرد. برای تهیه ی آب غوره ، نوع غوره ی مورد استفاده زیاد مهم نیست، ولی اگر از نوع عسگری استفاده شود، بهتر است. توجه به این نکته لازم است که بعضی از انواع غوره ها ترش تر از برخی دیگر هستند. در صورتی که میزان ترشی آب غوره ی به دست آمده به اندازه ی دلخواه نباشد ، می توان آن را به مدت چند دقیقه جوشانید تا کمی غلیظ تر و ترش تر شود. در ضمن با این عمل مدت نگهداری آبغوره هم بیشتر خواهد شد. آب غوره را در بطری مورد نظر می ریزیم و درب آن را به طور کامل می بندیم تا هوا به داخل آن نفوذ نکند. در صورتی که بخواهیم آن را برای مدت طولانی نگهداری کنیم ، از ترکیب آب و آرد، خمیری تهیه کنید و دور درب را با خمیر می پوشانیم. همچنین می توانیم با نوار چسب های بسیار محکم درب بطری را به طور کامل پلمپ کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;رب غوره&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;غوره را شسته و روی آن نمک می ریزیم ( به اندازه ی دلخواه ) و روی حرارت ملایم قرار می دهیم. پس از آن درب ظرف را می گذاریم تا غوره ها به طور کامل بپزند و نرم شوند. سپس آن ها را از صافی رد می کنیم. در صورتی که رقیق بود ، کمی دیگر آن را می جوشانیم تا غلظت آن به اندازه ی رب گوجه شود. سپس در یک ظرف در بسته در یخچال نگهداری می کنیم. نکته ی مهم آن است که در مرحله ای که می خواهیم، رب کمی غلیظ تر شود، باید شعله ی زیر آن بسیار ملایم باشد، چون در این مرحله رب غوره سریع می سوزد. به عبارتی دیگر برای تهیه ی یک رب خوب باید زمانی طولانی صرف کرد. در ضمن اگر رب را در ظرف لعابی تهیه کنید، رنگ و کیفیت بهتری خواهد داشت. در صورتی که از ظرف فلزی استفاده می کنید، باید دقت کنید که کوچک ترین خراش یا زدگی در ظرف وجود نداشته باشد، چون در حین تهیه ی رب، از فلز ظرف کنده شده و وارد رب می شود که برای سلامتی بسیار مضر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;ترشی غوره&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;برای تهیه ی ترشی غوره که نام دیگر آن "غوره غوره" است، بهتر است غوره را درون محلولی از کات کبود و نمک قرار دهیم. این عمل به تثبیت رنگ سبز آن کمک می کند؛ در غیر این صورت بعد از مدتی رنگ غوره ها تغییر پیدا می کند. روش کار به این ترتیب است که یک دوم قاشق چای خوری کات کبود و 3 قاشق نمک را درون حدود یک لیتر آب، به طور کامل حل می کنیم و غوره ها را به مدت 24 ساعت درون این محلول قرار می دهیم. سپس آن ها را درون یک صافی ریخته و چندین بار با آب سرد می شوییم. غوره ها را روی پارچه ای پهن می کنیم تا آب اضافی آن گرفته شود. درون ظرف مورد نظر که باید دهانه ی آن کوچک باشد، غوره ها را ریخته و یک لیتر آب غوره و 3-2 قاشق نمک را با هم مخلوط می کنیم و روی غوره ها می ریزیم تا به طور کامل روی آن را بپوشاند. برای ماندگاری بیشتر، مقداری هم سیر چرخ می کنیم و به اندازه ی 2-1 سانتیمتر یا یک بند انگشت روی غوره ها ریخته و درب ظرف را به طور کامل می بندیم و در جای خنک نگهداری می کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #f61608;"&gt;شربت غوره: از مخلوط آب غوره با شکر یا عسل و آب شربت گوارایی تهیه می شود که خنک آن بسیار دلچسب و گوارا می باشد.ابت در بین مردمان راشک یک نوشیدنی محبوب است.البته نسل جدید ممکن است خیلی باین شربت خوش آشنا نباشند .که&amp;nbsp; توجه به خواص درمانی و گرایی آن به همه افراد توصیه می گردد . نکته مهم اعتدال در مصرف مقدار شیرینی همراه با آبغوره است که باید در حد اعتدال باشد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;منابع :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;- بخش عمده این مطلب ازمجله دنیای تغذیه مورد استفاده قرار گرفته است .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/34</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/7265825/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-7265825</guid>
      <pubDate>Sun, 10 Jul 2011 13:14:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بیو گرافی مختصر اسفندیار افشون</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;دوستان خواسته بودند مختصری از زندگی خود را به نظرشان برسانم. من هم در این مقدار کوتاه سعی در عرض ادب دارم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روستای راشک به دنیا آمدم و دوران شیرین کودکی در کنار پدر و مادر بی نظیر و دوست داشتنی و خانواده با همه شیرینی ها و سختی هایش طی شد .دوران ابتدایی را در مدرسه روستا نزد معلمین ارزشمند جلال جاویدی،ابراهیم محمودی منشا رشد و شکوفایی و بالندگی ام شد.دوره راهنمایی را با ورود به دبیرستان عشایری شروع شد .در این دبیرستان با هویت ملی و ایلی در سایه توجهات بزرگ مرد اندیشمند عشایر محمد بهمن بیگی خود و فرهنگ و کشورم و تاریخ و همه زیبایی ها خدادادی مرزو بوم و زشتی های بشر ساخته شناختم.در این دبیرستان برای اعزام به کانادا انتخاب شدم که به دلیل ترس از غربت و ناآشنایی با فواید این سفر برای آینده خود و ملتم منصرف شدم.پس از اتمام دوره اول نظری در مرکز بهدارروستایی(روستا پزشکی)وابسته به دانشگاه شیراز طی دو مرحله آزمون ومصاحبه پذیرفته شدم.سال آخر تحصیل در این مرکز مصادف با شروع انقلاب و پیروزی شکوهمند بر حکومت محمدرضا شاه پهلوی گردید.با پیروزی برای کمک به عشایر در قالب یک گروه پزشکی به مناطق لارستان،اهرم و فراشبند عازم و به امور بهداشت و درمان مستمندان رسیدگی کردیم.پس از فراغت از تحصیل برای خدمت به محرومین استان کهگیلویه و بویر احمد عازم شدیم و به استخدام سازمان بهداری این استان درآمدم.با شروع جنگ به یاری رزمندگان شتافتیم و در غرب&amp;nbsp; و جنوب کشور به مدت ٣٠ ماه در کنار دلاوران حماسه و شهادت حضور داشتیم.سپس در مراکز درمانی یاسوج در سادات امامزاده علی و لوداب ادامه خدمت دادم.در سال ۶۵ مربی آموزشگاه بهورزی یاسوج و سپس معاون و رءیس مرکز بهداشت بویر احمد بوده و در سمت های کارشناسی و مدیریت مرکز بهورزی مشغول بودیم.در سال ٧١ مربی نمونه بهورزی در سطح ملی شدم&amp;nbsp;.در سال ٧٢ در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در رشته علوم تغذیه مشغول به تحصیل شدم .در سال ٧۶ در حوزه پژوهش دانشگاه علوم پزشکی یاسوج به عنوان کارشناس پژوهشی شروع به کار کردم .در سال ٧٧ به عنوان کارشناس پژوهشی در سطح ملی از ریاست جمهوری لوح دریافت کردم.در سال ٢٠٠۵ از دانشگاه میسور هندوستان پذیرش تحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد گرفتم به دلیل مخالفت رییس دانشگاه نتوانستم از این فرصت استفاده کنم .در سال ٢٠٠٧ از دانشگاه یو پی ام مالزی پذیرش گرفته ودر ٢٠٠٨&amp;nbsp;شروع کردم و در سال ٢٠١٠ به دانشگاه علوم پزشکی تبریز منتقل و در این دانشگاه فارغ التحصیل شدم.هم اکنون در معاونت دانشگاه علوم پزشکی یاسوج کارشناس مسئول پژوهش هستم و علاوه بر امور پژوهشی به تدریس در این دانشگاه و سایر دانشگاه های یاسوج اشتغال دارم . بعد از ظهر ها در کلینیک تغذیه و رژیم درمانی خود در شهر یاسوج و همچنین موسسه مطالعاتی کند و کاو یاسوج که متعلق به خودم می باشد مشغول هستم .ضمنا متاهل و ٣ پسر و یک دختر دارم که پسر اولم مهندس عمران است و مدیر عامل موسسه کند وکاو می باشد و دختر و یک پسرم دانشجوی رشته پزشکی هستند و پسر آخرم امسال در کنکور شرکت می کند . خودم هم همچنان در مسیر ادامه تحصیل در مقطع دکتری تغذیه می باشم . برای اطلاع از فعالیت های علمی منتشر شده می توانید با استفاده از این کلمات در اینترنت جستجو کنید :اسفندیار افشون.esfandyar afshoun,afshoon esfandyar.e.afshoun,e afshoon&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/33</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/7033116/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-7033116</guid>
      <pubDate>Mon, 06 Jun 2011 12:33:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>راشک نمایی از بهشت</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;نمای راشک از سنگر آقا کیخواه در ارتفاعات بند جونو&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img src="http://www.myup.ir/images/51765437010540258537.jpg" alt="" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکاس: علیرضا افشون&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/32</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/6673393/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-6673393</guid>
      <pubDate>Fri, 15 Apr 2011 18:24:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تقاضا همکاری</title>
      <description>&lt;p&gt;از دوستان هم ولایتی راشک خلیفه هارون و جاوید که مطالب مفید تاریخی،فرهنگی،اجتماعی ادبی و ..... در خصوص قوم و طوایف و حوادث و شخصیت های منطقه در گذشته و حال دارند ارسال نمایند تا به نام نویسنده در وبلاگ ثبت گردد. قطعا این اقدام می تواند از طریق ثبت خاطرات و گفته های افراد سالمند و از لابلای متون منتشر شده شامل کتاب ها و مجلات و دستنوشته ها تهیه شود . پیشاپیش از همکاری و توجه شما کمال تشکر را دارم .&lt;/p&gt;
&lt;div class="text_align_center"&gt;&lt;a href="images/96296919183966175469.jpg"&gt;&lt;/a&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/30</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/6672977/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-6672977</guid>
      <pubDate>Fri, 15 Apr 2011 16:51:57 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سابقه تاریخی ایلات ممسنی</title>
      <description>&lt;p dir="rtl"&gt;این مقاله توسط آفای جلال یوسفی[1]&amp;nbsp;به نگارش درامده است . با توجه به اینکه یک واکاوی تاریخی ارزشمندی به نظرم آمد این مقاله را در وبلاگ قرار دادم تا دوست داران بتوانند از آن استفاده لازم را ببرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;چکیده&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;با بررسی کتب، مجلات، دیگر اسناد و شواهد و قرائن و هم چنین روایات شفاهی در خصوص ایلات ممسنی به نظر می رسد که ایل ممسنی ایل بزرگی بوده است که در مسیر تاریخ پرتلاطم خود از دوران کورش کبیر تاکنون&amp;nbsp; بدین شرح تجزیه شده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;1- براهویی ممسنی آنها به زبان بلوچی صحبت می کنند و بزرگترین ایل بلوچ در کشور پاکستان هستند. و اغلب به نام محمدحسنی مشهورند. بعضی از آنهاهم در جنوب افغانستان زندگی می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;2- سیستانی های &amp;nbsp;ممسنی شامل طوایف سربندی،شهرکی،جر،بزی،جهان تیغ،بامدی،نوری،قزاق ، پیری و نخعی که در سیستان و کرمان زندگی می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;3- بلوچ ممسنی:شه بخش (اسماعیل زهی)،هاشم زهی و نوشیروانی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;4- کرد ممسنی&amp;nbsp;:شامل ایل سنجابی ممسنی تبار در ایران و ممسنی کرد در عراق و سوریه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;5- لر ممسنی در استان فارس ، کوهگیلویه و بویراحمد و بختیاری.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;6- گروههایی که دومورینی آنها را در کوهمره سرخی و اشگفت و پراکنده در فارس معرفی می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;کلید واژه: ممسنی، محمدحسنی، مماسنی، مماسن، براهویی، سربندی، شهرکی، اسماعیل زهی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;[1]- کارشناس ارشد توسعه روستایی و پژوهشگر مسایل روستایی و عشایری09125236236&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;مقدمه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در چند دهه اخیر ممسنی از لابلای کتب تاریخی در منطقه سر بیرون آورد و پیران ایل خود را که گهگاه از زبان جوانان می شنیدند ، در حیرت فرو برد. &amp;nbsp;یکی از این نویسندگان حمدالله مستوفی است که آغاز و ظهور این ایل را در اوایل قرن ششم و شروع آن را از جبل السماق سوریه و ناحیه شامات معرفی می کند.&amp;nbsp; که با قرینه هایی که به طور خلاصه در این مقاله خواهد آمد سنخیت آنچنانی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;کندو کاوهای جدید نظریه فوق را زیر سوال و در پرده ای از ابهام می برد.زیرابر اساس نوترین نظریه ها ممسنی ها باز ماندۀ طوایف مرد پارس هستند که می توان آنها را به طوایف و ایلات براهویی ممسنی،سیستانی ممسنی، بلوچ ممسنی، کرد ممسنی و لر ممسنی تقسیم نمود. در این خصوص سخن فراوان است که متأسفانه حجم مجله اجازه تفصیل بیشتر را از نویسنده می گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طوایف ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ممسنی ها را می توان به طوایف زیر تقسیم کرد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;1- براهوی ممسنیکهبه زبان بلوچی هم صحبت می کنند و بزرگترین ایل بلوچ در کشور پاکستان است که بیشتر به نام محمدحسنی مشهورند. بعضی از آنهاهم در جنوب افغانستان هم زندگی می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;2- سیستانی ممسنی شامل طوایف سربندی،شهرکی،جر،بزی،جهان تیغ،بامدی،نوری،قزاق ، پیری و نخعی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;3- بلوچ ممسنی:شه بخش (اسماعیل زهی)،هاشم زهی و نوشیروانی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;4- کرد ممسنی&amp;nbsp;:شامل ایل سنجابی ممسنی تبار در ایران و ممسنی کرد در عراق و سوریه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;5- لر ممسنی در استان فارس ، کوهگیلویه و بویراحمد و بختیاری.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;1- براهویی ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;این طایفه از دوران بسیار گذشته تا اواخر دورة قاجار از طوایف قوی سیستان و بلوچستان بوده که به دلیل تشکیل اتحادیه ای از طوایف مختلف در دوران افشاریه، اوج قدرتشان بودکه بر بخش وسیعی از این منطقه حکومت می کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از شکست طوایف بلوچ از مسعود غزنوی(421-423 هجری قمری،1030-1041 میلادی) مهاجرت &amp;nbsp;آنان به بلوچستان آغاز یافت، ولی طایفه براهویی در ناحیه کلات، جلوی هجوم آنان را گرفتند. در اواخر قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم میلادی، خانواده هایی از راجه های هند در قسمتی از بلوچستان( که در حال حاضر جزء پاکستان است)حکومت داشته است. آخرین راجه برای سرکوبی مهاجمان افغانی از طایفه براهویی درخواست کمک می کند. براهویی ها پس از دفع حمله افغانی ها دارای قدرت و نفوذ زیادی می شوند. پس از مدتی راجه را از حکومت خلع کرده و رئیس خود عبدالله خان را به حکومت منصوب می کنند.(جانب اللهی، 1362، 144 )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در سال1143 هجری قمری که اشرف خان از نادر شکست خورد و فرار کرد به دست ابراهیم خان، پسر عبدالله خان براهویی با همراهانش به قتل رسید. بنابراین نادر شاه، خان براهویی را در سمت خود ابقاء کرد.(قدوسی، 1339 ،105)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از کشته شدن عبدالله خان در جنگ بانواب سند، ابراهیم خان پسرش قدرت را به دست می گیرد. برادر عبدالله خان پس از مراجعت از هند پسر عبدالله خان را می کشد و خود را که ناصرخان( یا نصیر خان) نام داشت، حاکم کلات می کند. ناصرخان کلات را مرکز حکومت کردو پس از قتل نادر شاه مطیع احمد خان ایرانی شد.او در سال1171 هـ .ق درگذشت و پس از او پسرش محمود خان به حکومت رسید. او نیز در سال1236 فوت نمود و پسرش مهراب خان&amp;nbsp; به جای پدر نشست. ( جانب اللهی،1362 ، 136)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از سال1859 به بعد مهراب خان حاکم کلات بر علیه دولت طغیان کرد و طوایف تحت امرش به سیستان و نقاط مجاور تجاوز کرد. هنگامی که دولت ایران نیروهایش را مأمور امنیت بلوچستان کرد با مخالفت دولت انگلیس روبرو گردید. در سال1254 هـ.ق در جنگ بین انگلیس و افغانستان، مهراب خان در گردنه بولان جلوی قشون انگلیس را گرفت و در جنگی با آنها مهراب خان و حدود400 نفر از افرادش به قتل رسید و کلات به تصرف انگلیسی ها در آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از مرگ مهراب خان پسرش ناصرخان دوم جانشین او شد. او از طرفداران انگلیسی ها بود و حتی مشاور انگلیسی هم داشت. ناصرخان توسط مخالفانش مسموم و فوت کرد. پس از او خداداد خان حاکم کلات شد. در سال1863میلادی در یک انقلاب خداداد خان معزول و شیردل خان پسرعموی او حاکم کلات شد. اما او به دست یک نفر افغانی کشته شد و مجدداً خداداد خان روی کار آمد( همان، 138-137 )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از تجزیه بخشی از سرزمین ایل یاراحمد زایی وجالسک توسط انگلیسی ها از ایران، از قدرت طایفة براهویی در کلات کاسته شد.عده ای به سیستان کوچ و با طایفه سربندی هم پیمان شدند. دردوره معاصر رئیس این طایفه در سیستان و سفید آبه سردار جمعه خان براهویی بوده و پس از او پسرش سردار رحمان خان جانشین اوشد و پس از درگذشت رحمان خان، برادرش سردار سپندخان رئیس طایفه براهویی شد.(افشار،1363، 102)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از نظر&amp;nbsp; وجه تسمه&amp;nbsp; برخی نویسندگان براهویی را تحریف ابراهیم می دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از نظر اصل و نسب آنان با ممسنی های فارس از یک ریشه اند. در میان عشایر بلوچ دو عشیره دیگر کرد به اسم ماماسنی هستند.(مردوخی،1353، 111)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بعضی از تیره های ممسنی یا ماماسنی(رستم) خود را از اخلاف رستم پهلوان ملی ایران می دانند و از سوی دیگر براهوئیان سیستان ماماسنی یا ممسنی را شعبه ای از طایفه خود می شمارند.(فلاند اوژن،1356 ،344)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;زبان براهویی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;زبان براهویی یکی از &lt;a title="زبان&amp;zwnj;های دراویدی" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/&amp;Oslash;&amp;sup2;&amp;Oslash;&amp;uml;&amp;Oslash;&amp;sect;&amp;Ugrave;&amp;acirc;&amp;Ugrave;&amp;Oslash;&amp;sect;&amp;Ucirc;_&amp;Oslash;&amp;macr;&amp;Oslash;&amp;plusmn;&amp;Oslash;&amp;sect;&amp;Ugrave;&amp;Ucirc;&amp;Oslash;&amp;macr;&amp;Ucirc;"&gt;زبان&amp;zwnj;های دراویدی&lt;/a&gt; است .مردم براهویی که عمدتاً در جنوب &lt;a title="پاکستان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/&amp;Ugrave;&amp;frac34;&amp;Oslash;&amp;sect;&amp;Uacute;&amp;copy;&amp;Oslash;&amp;sup3;&amp;Oslash;&amp;ordf;&amp;Oslash;&amp;sect;&amp;Ugrave;"&gt;پاکستان&lt;/a&gt; زندگی می&amp;zwnj;کنند به آن سخن می&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;این زبان در اصل زبان مادری طوایف براهویی در قوم &lt;a title="بلوچ" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/&amp;Oslash;&amp;uml;&amp;Ugrave;&amp;Ugrave;&amp;Uacute;"&gt;بلوچ&lt;/a&gt; است. در حال حاضر نیز عده معدودی در &lt;a title="ایران" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/&amp;Oslash;&amp;sect;&amp;Ucirc;&amp;Oslash;&amp;plusmn;&amp;Oslash;&amp;sect;&amp;Ugrave;"&gt;ایران&lt;/a&gt; به زبان براهویی تکلم می&amp;zwnj;کنند.این گروه همه در مناطق کوهستانی زندگی می&amp;zwnj;کنند. این زبان دارای ریشه دراویدی است و در اصل از جنوب &lt;a title="هندوستان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/&amp;Ugrave;&amp;Ugrave;&amp;Oslash;&amp;macr;&amp;Ugrave;&amp;Oslash;&amp;sup3;&amp;Oslash;&amp;ordf;&amp;Oslash;&amp;sect;&amp;Ugrave;"&gt;هندوستان&lt;/a&gt; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تیره های طایفه براهویی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;مهمترین تیره های این طایفه که در سیستان، خاش و سفید آبه زندگی می کنند به شرح زیر هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;براهویی، بلوچ خان زایی، شهمرادزایی، ایلجاری، محمد حسنی، دورازایی، موسی زایی، جنگی زایی، عیسی زایی، مستان زایی، شاهی زایی، باگی زایی، عبدوزایی، منیگل، پیروزفر، مرادزایی، سالارزایی.(جانب اللهی، 1362 ، 147)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;طوایف براهویی های پاکستان&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طوایف براهویی های پاکستان عبارتند از: محمد حسنی ( شامل: کاهالازئی ، مزارزئی ، هارونی ، شیخ حسینی ، مردان شهی، شهدادادزئی، کولاچی ، اسمٰعیلی ، اسمٰعیلی راج ، زنگیانی ، شاهی زئی ، یوسفی ، شیروزئی ، زیرکانی ، درکانی ، عیدوزئی ، یگیاهی ، کیسیازئی ، مندوزئی ، سیاهی زئی، قهارر زئی ، شاهوزئی ، حسینی )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;از جمله رخدادهای مهم طایفه براهویی می توان به &lt;a href="http://papalak.blogfa.com/post-13.aspx"&gt;جنگ ممسنیبراهویی با طایفه وزیری افغان&lt;/a&gt;&amp;nbsp;در زمان ناصرالدین شاه&amp;nbsp; قاجار به رهبری سردار جمعه خان براهویی اشاره کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;زندگی نامه سردار جمعه خان براهویی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در این رابطه نوشتاری از آقای ظریف مالکی آموزگار بازنشسته از براهویی هایممسنی زاهدان در خصوص زندگی سردار جمعه خان براهویی آورده می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp;*سردار جمعه خان براهویی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp; طوایف مختلف ممسنی تبار ساکن در سیستان و بلوچستان ایران ،به زبان های&amp;nbsp; بلوچی و سیستانی سخن می گویند.ایل ممسنی یا محمد حسنی&amp;nbsp; مستقر در بلوچستان پاکستان به زبان های بلوچی ، براهویی و اردو، و ممسنی های جنوب افغانستان به زبان های بلوچی،فارسی و پشتون&amp;nbsp; صحبت می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بخشی از&amp;nbsp; ممسنی ها ی سیستانی در زمان هخامنشیان در استان فارس ساکن شدند و در طول هزاران سال روابط بین&amp;nbsp; ممسنی های&amp;nbsp; فارس و سیستان ادامه داشت .در دوره صفوی ایل ممسنی مقیم&amp;nbsp;&amp;nbsp; استان فارس قدرتمند ترین ایل جنوب ایران بود.در زمان شاه عباسکبیردر حدود&amp;nbsp; بیست&amp;nbsp; هزار ممسنی تحت رهبری سردار محمد خان ممسنی از استان فارس&amp;nbsp; به سیستان و بلوچستان مهاجرت کردند.براهویی های ممسنی تبارسیستان و بلوچستان، بازماندگان همان&amp;nbsp; مهاجرین اند که که به دلیل سکونت بین قوم براهویی،با گذشت زمان ،زبانشان تغییر کرده و براهویی نامیده می شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تاریخ سیاسی براهویی ها از زمان نادر شاه شروع می شود.اشرف افغان پس از شکست از نادر و در حین فرار به سوی افغانستان بوسیله ابراهیم خان براهویی کشته شد.نادر پس از رسیدن به حکومت ایران ، نصیر خان براهویی را به حکومت بلوچستان منصوب کرد.بعد از قتل&amp;nbsp; نادرشاه در سال 1160قمری ، نصیر خان براهویی به کمک شهباز خان ممسنی حکومت محلی مقتدری در بلوچستان تشکیل داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اکثریت براهویی های مقیم سیستان ایران ،از تیر ه های ایل ممسنی هستند و در&amp;nbsp; سیصد سال اخیر از متحدین طوایف سیستانی هم تبار خود، یعنی&amp;nbsp; شهرکی ها و سرابندی ها بوده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سردار علی خان حاکم بومی سیستان از طایفه سرابندی ممسنی ،در سال 1269قمری پرچم ایران را برفراز مرکز حکومتی اش در سکوهه سیستان برافراشت.در سال 1284 ناصرالدین شاه به دنبال بروز درگیری بین سران خاندان سرابندی ،با اعزام لشکری&amp;nbsp; به سیستان ،تعدادی از&amp;nbsp; بزرگان سرابندی و شهرکی را دستگیرو به تهران تبعید&amp;nbsp; کرد و حکومت این ناحیه را به امیر علم خان حشمت الملک سپرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سردار جمعه خان در سن 14 سالگی در کنسولگری روس در سیستان مشغول به کار شد.در آن زمان روسیه از ایران، و انگلیس از افغانستان حمایت می کردند.سردار جمعه خان پس از درگذشت پدرش سردار پسند خان ،مسئولیت سرپرستی طایفه براهویی سیستان و حفاظت ازبخشی از&amp;nbsp; ناحیه مرزی رابه عهده گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در زمان مظفرالدین شاه ،محمد علیشاه و احمد شاه قاجار،حکومت مرکزی ایران بسیار ضعیف بود وعملا" نفوذی در مناطق ایلیاتی&amp;nbsp; و نواحی مرزی نداشت.بخشی ازناحیه مرزی ایران و افغانستان&amp;nbsp; که حوزه استحفاظی سردار جمعه خان بود از نا امن ترین این مناطق محسوب می شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سردار جمعه خان با کمک نفرات تحت خود که بیشترشان از تیر ه های براهویی ممسنی بودند، به مدت 60 سال آرامش و امنیت را در منطقه وسیعی که از زاهدان تا قائنات گسترده بود،برقرار نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سردار جمعه خان در آغاز کار فرماندهی واحد قره سواران را به عهده داشت.بعدها این واحدها به پاسگاه های امنیه و ژاندارمری تبدیل شدند.مرکز فرماندهی پاسگاههای مرزی در سفیدابه مستقر بود.&amp;nbsp; با شکل گیری ارتش نوین ایران در زمان رضاشاه،سردار جمعه خان در ارتش به خدماتش ادامه داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سردار نظر خان و رحیم خان از دیگر بزرگان براهویی بودند که در عملیات مرزی و مبارزه با سارقین و راهزنان مسلح افغانی ، با سردار جمعه خان همکاری می کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp; به دلیل&amp;nbsp; تلا ش های بی وقفه سردار جمعه خان&amp;nbsp; در برقراری امنیت و سرکوب مهاجمین افغانی،حکام سیستان و قائنات بارها از حکومت مرکزی درخواست تشویق ایشان را نمودند. مدال شجاعت اهدایی&amp;nbsp; از طرف مظفر الدین شاه قاجار به او از قدیمی ترین نشان های افتخار دوران خدمت نظامی او است. در زمان احمد شاه و رضاشاه ،به دلیل شایستگی در انجام امور محوله بارها مورد&amp;nbsp; تشویق قرار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چندین ابلاغ تشویقی سردار جماخان بوسیله ارفع الممالک(1299 -1301 ) اولین حاکم دزداب،و جانشین او امیر معصوم خان خزیمه علم ملقب به حسام الدوله&amp;nbsp; امضاء شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; روستای&amp;nbsp; دزداب در اولین سفر رضاشاه به منطقه سیستان و بلوچستان به&amp;laquo; زاهدان&amp;raquo; تغییر نام یافت وبه سرعت مراحل رشد و ترقی را طی کرد.بعد از گذشت&amp;nbsp; چندین سال زاهدان به عنوان مرکز فرمانداری سیستان و بلوچستان انتخاب شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; استقرار حکومت رضاشاه باعث ایجاد تحولات عمیقی در منطقه شد.برنامه خلع سلاح و اسکان عشایر و تغییر لباس منجر به بروز در گیری هایی در سیستان و بلوچستان گردید.اجرای دستورات دولت رضاشاه برای سردار جمعه خان که خود سرپرستی براهوی های چادر نشین را بعهده داشت،کاری سخت بود،که توانست با اتخاذ تدابیر لازم به صورتی مناسب آنها را اجرا نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp; رحیم خان مالکی رییس پاسگاه لوتک و از بستگان سردار جمعه خان به دلیل مخالفت با طرح اسکان عشایر و از بین بردن سیاه چادرها ،و عدم اجرای دستور کشف حجاب و کوتاه کردن موی دختران از اجرای دستورات&amp;nbsp; سرهنگ مکری سرپیچی کرد.رحیم خان جهت جلوگیری از درگیری بین واحدهای نظامی خودی&amp;nbsp; و نیروهای اعزامی از مرکز، به افغانستان رفت.پس از پادرمیانی سردار جمعه خان ودرخواست تعدیل برنامه ها ی دولت ،رحیم خان به ایران برگشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در نظام جدید ارتش رضاشاه ،&amp;nbsp; سردار جمعه خان از نایب امنیه به ستوان دومی تغییر درجه داد و عناوین سرداری و خانی او طبق مقررات جدید حذف گردید.در سال 1317شمسی درجه ستوان یکمی ارتش را دریافت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در سال 1318 عده ای از دشمنان او&amp;nbsp;&amp;nbsp; با ارسال گزارشات مغرضانه،وی را متهم به حمایت از&amp;nbsp; قیام سردار جمعه خان اسماعیل زهی&amp;nbsp; بر علیه دولت نمودند.دادگاه ارتش مدت یکسال سردار جمعه خان را در تهران در بازداشت نگه داشت و به دلیل نبود دلایل مستند در سال 1319 او را تبرئه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در سال 1328 شمسی درجه سروانی سردار جمعه خان به او اعطا گردید و در سال 1335در سن 97 سالگی&amp;nbsp; با درجه سرگردی از ارتش بازنشسته شد،و در سال 1348 پس از 110 سال عمر درگذشت. سردار جمعه خان در مجموع 83 سال از عمرش را در زمان 6 پادشاه ایران ،در خدمت به میهن سپری کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; پس از مرگ سردار جمعه خان ،فرزندش سردار رحمان خان که خود از مامورین نظامی و از همرزمان پدرش بود، وظیفه خطیر رسیدگی به امور تیره های مختلف&amp;nbsp; براهویی را با کمک و مشورت&amp;nbsp; بزرگان سایر تیره ها انجام می داد. شادروان رحمان خان که فردی مردم دار بود ، در سال 1363شمسی درگذشت. ( مالکی)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;2- سیستانی ممسنی: سیستانی ممسنی، شامل طوایف سربندی، شهرکی،جر،بزی، جهان تیغ، بامدی، نوری، قزاق، پیری و نخعی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سرابندی ها ظاهراً از اولاد مالک اشتر نخعی هستند که در زمان خلافت عمر به ایران آمده اند. ابتدا با نام نخعی در کردستان اسکان یافتند ولی بعد ها در منطقه اراک امروزی کوچ کرده و در کوههای سربند استقرار یافتند و به همین لحاظ به سربندی معروف شدند. آنان در این منطقه با توجه به شرایط آب و هوایی به دامداری مشغول شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;با حمله مغول از آنان شکست خورده و بیشتر آنان به فارس کوچ کردند. در فارس به دو دسته تقسیم شدند؛ گروهی به همراهی فردی به نام محمد حسن در شیراز اقامت گزیدند که به ایل محمدحسنی یا ممسنی( ماماسنی) معروف شدند&amp;nbsp; و دسته دیگر به کرمان رفتند و به دو دسته تقسیم شدند.دسته ای که تحت ریاست ابراهیم حارث بودند به ابراهیمی و به مرور زمان به براهویی مشهور شدند. آنان از کرمان به بلوچستان رفتند و عده ای از آنان به افغانستان کوچ کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;گروهی دیگر در بم با همان &amp;nbsp;نام &amp;laquo;سربندی&amp;raquo; در جبال بارز سکنی گزیدند و عده ای نیز به کوه لخشک لار یزد اطراف زاهدان، خاش و سیستان رفته و ساکن شدند.(جانب اللهی، 1362 ، 146)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طوایف سربندی یک دوره طولانی از قدرتمندترین طوایف سیستان و از وابستگان طایفه براهویی بوده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طایفه سربندی به همراه نادر شاه در تسخیر هندوستان شرکت داشتند و بعدها در حکومت نادر شاه، فراز و فرودهایی داشته اند تا اینکه با رها کردن خانه به دوشی به زندگی کشاورزی روی آوردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;با کشتن امیر قنبر خان توسط نادرشاه، پسرش امیر کوچک خان علیه نادر قیام نمود و لشکر علی قلی خان را تار و مار کرد. امیر کوچک خان پس از این جریان به کرمان برگشت&amp;nbsp; و در ماهان مریض شد و درگذشت.بعد از او پسرش غلامشاه خان در سال1747م برابر با 1126 شمسی رئیس طایفه سربندی شد.(همان، 152-150)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بعد از غلامشاه پسرش محمدرضاخان اول در سال1791 میلادی برابر با1178 شمسی در رأس طایفه قرار گرفت.او از سه کوهه به دولت آباد نقل مکان کرد. بعد از فوتش پسرش امیرخان به ریاست طایفه انتخاب شد.و پس از او محمدرضا خان دوم بین سردار علی خان و لطفعلی خان بر سر جانشینی اختلاف درگرفت.سردار علی خان لطفعلی خان را کور کرد و جانشین محمدرضاخان شد. سردار علی خان در سال1232 شمسی با 500 سوار به تهران ، نزد ناصرالدین شاه رفت و شاه دختر عموی خودرا به زنی به سردار علی خان داد و او را ملقب به حسام السلطنه کرد.( همان،156 )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;علی خان سرابندی به دست برادرزاده خود به نام تاج محمدخان به قتل رسید و خود حاکم سیستان شد ولی پس از مدتی دستگیر و سپس متواری گردید و در کویته پاکستان درگذشت.(محمود،996)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بعد از تاج محمدخان، میرعلم خان حشمت الملک والی سیستان شد. پس از تاج محمد خان پسرش سردار پردل خان به جای وی منصوب شد و با تقویت حکومت مرکزی در سیستان این طایفه از قدرتش کاسته و برعکس بر قدرت خاندان علم که با دولت روابط حسنه ای داشت&amp;nbsp; افزوده شد. سردار پردل خان در سال1301 شمسی درگذشت و پس از او پسرش سردار محمدرضاخان پردلی جانشین او شد. او تا تاریخ چهارم آبان ماه1365 که فوت نمود رئیس طایفه سرابندی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سردار محمدرضاخان پردلی در سال1320 به اتفاق مرحوم آیت الله شریفی علیه دولت قیام کردند. قیام آنان توسط دولت سرکوب شد و محمدرضاخان بیش از38 سال در زمان حکومت رضاشاه و پسرش در زندان و تبعید به سر برد.سپس عفو گردید و به سیستان برگشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تیره های طایفه سرابندی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از مهم ترین تیره های این طایفه می توان به : پردلی، مالکی،شیبک، هاشم زایی،تاج محمدی، نخعی و محمد حسنی اشاره کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طایفه شهرکی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طایفه شهرکی یکی از طوایف بزرگ سسیستان است که در گذشته از متحدان براهویی و سرابندی بوده است.این طایفه در سراسر سیستان، بلوچستان، خراسان، مازندران، کرمان( بم و زرند، نرماشیر و بروات) زندگی می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طایفه شهرکی همراه با طوایف براهویی و سربندی بخشی از ایل ممسنی استان فارس بوده اند که در زمان حمله اعراب مسلمان در آنجا ساکن بوده اند. شهرک ممسنی مرزبان پارسی پس از جنگی بزرگ با اعراب کشته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از طوایف مهم و معتبر شهرستان بم می توان به سیف الدینی اشاره کرد که از اعقاب طایفه شهرکی هستند. کریم خان زند، حکومت بم و نرماشیر را به سردار محمدحسین خان سیستانی معروف به علم اژدها پیکر فرزند میرسیف الدین شهرکی واگذار کرد. او در زمان زندیان تصمیم گرفت به کمک اعظم خان افغان کرمان را تصرف کند. او از لطفعلی خان زند کمک خواست ولی قبل از آن در سال1206 هجری قمری فوت نمود. پس از او پسرش جهانگیرخان به جانشینی او انتخاب شد. او با کمک لطفعلی خان زند و محمد خان پسر اعظم خان افغان به کرمان حمله کرد ولی با محاصره کرمان توسط آقا محمد خان آنان&amp;nbsp; به سوی بم عقب نشینی کردند.آقا محمدخان، حیدر خان، جهانگیر خان، شرف الدین خان، پسران محمدحسین خان سیستانی را کور کرد و به تهران فرستاد.(موسوی نامی اصفهانی، 1363 ، 395)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از جمله سران این طایفه می توان به افراد زیر اشاره کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;امیربیگ خان، هاشم خان، محمدحسین خان، سردار محمدعلی خان شهرکی(جانب اللهی، 1362، 160-158)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تیره های طایفه سرابندی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طایفه سرابندی دارای تیرهای شهرکی های ده میرزا محمد، فرزندان رند بلوچ خان(بلوچ سلطان)، جماعت شهرکی ده سوخته که از تیره سیاهک اند.، شهرکی های بولاغ که در بهرام آباد و قلعه کنگ مستقرند، شهرکی های تراقونی که جنب آس قاضی ساکن هستند، شهرکی های کته لوک، شهرکی های منطقه راز و شهرکی های ساکن در شهرستان سرخس&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;3- بلوچ ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;نادر شاه افشار برای کوچ بلوچها عده ای نظامی را به بلوچستان اعزام می کند.در میان این نظامیان فردی به نام محمد حسن لر شیرازی حضور داشته است.پس از اتمام کار&amp;nbsp; کوچ بلوچ ها، محمد حسن به همراه فوجی از نظامیان در بلوچستان ماندگار می شود.محمد حسن لر شیرازی که از طایفه ممسنی فارس بوده است با خواهر ولی خان نفیر، از بزرگان خاران که اکنون جزء بلوچستان پاکستان است، ازدواج می کند. او صاحب فرزندانی می شود و یکی از پسرانش صاحب فرزندی می شود که اسماعیل نام داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اسماعیل پس از بزرگ شدن متوجه می شود که جدش محمدحسن لرشیرازی از طایفه ممسنی فارس بوده است، تصمیم می گیرد به آن منطقه مهاجرت نماید. هنگام عبور از دزداب( زاهدان فعلی) رئیس طایفه&amp;laquo; نوتی زهی&amp;raquo; او را میهمان می کند. از آنجا که آن سال از نظر غذایی سال سختی بوده است، اسماعیل به شکار می رود و با تفنگ فتیله ای خود تعدادی شکار می زند و با خود به خانه می آورد. رئیس طایفه نوتی زهی بادیدن شجاعت اسماعیل دختر خود را به عقد او در می آورد. اسماعیل و همسرش دارای شش فرزند به نامهای: فقیر، بلوچ، دارو، رادو، جمشید و کمبر(قنبر) می شوند که اکنون شش تیره این طایفه به اسم آنها است. نام طایفه اسماعیل زایی نیز از نام جدشان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اسماعیل در حمله طایفه نوشیروانی ها به قتل می رسد. بلوچ که از همه پسرهای اسماعیل شجاع و دلیر تر بود ضمن گرفتن انتقام خون پدرش، طایفه نوشیروانی را ملزم به رعایت حقوق آنان نمود. پس از پدر بلوچ به جای پدر به ریاست طایفه انتخاب شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از سه پشت سردار بلگاک از جانشینان بلوچ و از سرداران طایفه اسماعیل زهی شد. او دارای نفوذ زیادی بود. پس از درگذشت او پسرش جه هل سرپرست طایفه گردید و در زمان ریاستش با دولت مرکزی رابطه حسنه ای برخورد کرد.بدین لحاظ دولت نیز او را سالانه معاف کرد.(مرکز پژوهش خلیج فارس و دریای عمان، 81)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از سردار جه هل پسرش سردار جمعه خان( جماخان) به ریاست طایفه انتخاب شد.در همین ایام جنگ جهانی اول شروع شد و انگلیسی ها تا زاهدان راه آهن کشیده بودند. به دستور دولت مرکزی ، سردار جمعه خان با انگلیسی ها به مبارزه پرداخت که تعدادی از جمله شش برادرش شهید شدند و 35 نفر هم از انگلیسی ها کشته شدند.(سرپرسی سایکس، 12)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سپس انگلیسی ها چنین وانمود کردند که طایفه اسماعیل زهی علیه دولت به جنگ برخاسته و با یکسری کارهایی دولت را مجاب کردند. ودولت هم برای سالها سردار جمعه خان و طایفه اش را به استان فارس تبعید و زیر نظر گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;زندگی نامه سردار جمعه خان اسماعیل زهی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سردار جعه خان اسماعیل زهی در سال 1245 در روستای شورو بدنیا آمد پدرش سردار جهل خان اسماعیل زهی بود. پس از مرگ پدر در جوانی سرداری قوم خود را بر عهده گرفت.او بعد از رسیدن به سرداری زندگی سیاسی خود را آغاز کرد و به همراه برادرانش به نام های الهیار بلوچ خان و احمد خان به پایگاه های انگلیس در نوشکی هند ساندیک و یکه میچ حمله کرد و آنها را از بین برد. هدف جمعه خان از حمله به پاسگاه های انگریز در هند این بود که انگلیس نتوانددر بلوچستان وارد شود و همیشه می گفت اگر انگلیس تا نرماشیر بلوچستان را تصرف کند؛ با آلمانها بر سر افغانستان به مبارزه می پردازد و این کشمکش بلوچستان را در زیر پاهای این دو قدرت استعماری لگد کوب خواهد کرد و در همین راستا وی به همراه برادرشجاعش بلوچ خان و سایر طوایف بلوچ به جنگ دشمن در خانه دشمن شتافتند و با همکاری دو قوم گمشادزهی و شهنوازی چنان عرصه را بر انگلیس تنگ کردند که بریتانیا برای حل این مشکل ژنرال ریجنالد دایر را به بلوچستان اعزام کرد و در یکی از همین حملات که سردار جمعه خان بر دایر و پاسگاهش حمله برده بود دو برادر شجاعش یعنی الهیار و بلوچ خان به فیض شهادت نائل آمدند و احمد خان با آنکه بیست و هشت تیر به وی اصابت کرد اجساد را رها نکرد تا توانست همه شهدا و مجروحان را به شورو حمل کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;*سردار نعیم خان شه بخش&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;وی اگرچه برای صلاح ایران و بلوچستان توافق نامه ایی با دایر به امضا رساند ولی همچنان در انتقام دو ایل گمشادزهی و یارمحمدزهی ازانگلیس به علت به شهادت رساندن دو تن از این دو طایفه همکاری تنگاتنگی داشت . سردار جمعه خان پس از این صلح نامه هرگز علناً به مبارزه با دایر نپرداخت و لی بعد از خروج انگلیس با دولت پهلوی درگیر شد و به هند که در دست انگلیس بود پناهنده گردید. در هند فرزند سردار جمعه خان به نام جلال الدین چند تن از نیروهای انگلیس را به هلاکت رسانید به همین دلیل سردار جمعه خان &amp;nbsp;به وسیله حکومت انگلیسی هند احضار شد و به وی گفته شد : شما دو راه دارید یا اسارت ما را قبول کنید یا به ایران تحویلتان می دهیم . سردار جمعه خان بدون مکث جواب داد: حال که قرار است کشته شوم، بهتراست جسدم را کفتارهای ایران تکه تکه کنند تا کفتارهای دهلی .در نتیجه حکومت هند سردار جمعه خان را تحویل ایران داد و او از مرزبانی زاهدان به تهران فرستاده شد. سرانجام سردار ملکشاه خان نارویی به تهران رفت و ضمانت وی را نمود و محمد رضا شاه او را به خاطر وطن دوستی بخشید و بعد از آن طایفه اسماعیل زهی به شه بخش تغییر نام یافت. شجاعت تقوا دینداری از ویزگی های سردار جمعه خان اسماعیل زهی بود سرانجام پس از سالها جهاد و خدمت به مردم در سال 1335 در گذشت و در شورو به خاک سپرده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از او فرزندش سردارپردل خان به جای وی انتخاب گردید.&amp;nbsp; پس از سردار پردل خان سردار نعیم خان به ریاست طایفه انتخاب شد.(همتی،1388)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;4- کرد ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;شامل ایل سنجابی ممسنی تبار در ایران و ممسنی کرد در عراق و سوریه&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;همتی از کردان ممسنی بدین صورت می گوید: طایفه کرد ممسنی از قبایل دیزه یی در منطقه سرگران&amp;nbsp; کردستان عراق ساکن هستند و دو تیره به نام فقیه و اسماعیلی و بامند دارد. رئیس آنها در سال1327 شمسی ابراهیم احمد آقا بوده است. وی هم چنین از طایفه کرد شهرکی در کرمانشاه سخن می گوید و احتمال می دهد که با شهرکی های سیستانی هم تبار باشند.( همان )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;5- ممسنی فارس&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;منشاء تاریخی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سرزمینی که اکنون در فارس ممسنی نام دارد، سابقه اش به تمدن عیلامی در هزاره&amp;nbsp; های سوم، دوم و اول قبل از میلاد می رسد. در نقشه های هزاره سوم قبل از میلاد دژ تل اسپید و نام&amp;nbsp; فهلیان آمده است که اولی اکنون روستایی است در منطقه رستم 1 که آثار به جامانده از آن دوران نیز در این روستا کشف گردیده است و دومی نیز شهر قدیمی فهلیان و یکی از روستاهای بزرگ شهرستان ممسنی است که آثار به جا مانده از قدیم بسیار دارد و اخیراً باقی مانده های شهر بزرگی از دوران هخامنشیان &amp;nbsp;تحت عنوان&amp;laquo; لیدوما&amp;raquo; چهارمین شهر هخامنشی در آن کشف گردیده است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;منطقه کنونی ممسنی در دوران هخامنشیان جزء مناطق انزان (انشان) نشین بوده است و در دوره ساسانیان نیز این منطقه در حوزه کوره شاپور قرار داشته&amp;nbsp; است. ( حبیبی فهلیانی، 37-36)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;به نظر می رسد ممسنی در دوره اشکانیان نیز محل تلاقی سپاه اشکانی با رومیان بوده است. زیرا در نزدیکی روستای کوپن دماغه ای به نام پوزه "سرنا" وجود دارد که به احتمال زیاد محل درگیری سرنا سردار اشکانی با دشمنان بوده است. ( یوسفی،1383 )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از اسلام واژه&amp;nbsp; "انبوران" برکل ممسنی اطلاق و شهر نوبندگانبه عنوان مرکز آن انتخاب گردید.حدودا" بعد از قرن چهارم هجری واژه شولستان&amp;nbsp; بر این منطقه اطلاق گردید که به عقیده یکی از محققین ایرانی از محققین آنان را از تبار ساسانیان می داند. به عقیده این محقق در آن زمان قلمرو ممسنی80&amp;times;100 فرسنگ بوده است.(صفی نژاد، 1381 ،71)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ممسنی متشکل از طوایف چهار گانه ای به نام رستم، دشمن زیاری، بکش و جاوید است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در خصوص منشا ایل ممسنی چند نظر وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;یک نظر آنان را اینگونه معرفی می نماید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;اوایل قرن هفتم هجری ایل هایی از جبل السماق سوریه به سرزمین هزار اسب( لرستان) روی آوردند و سالها در آنجا مستقر بودند. ایل بزرگ ممسنی یکی از این ایلها بود که حدود سال 900 ه.ق بر شولها یورش برده و آنها را بیرون رانده و نام&amp;nbsp; ایل خود را بر منطقه گذاشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;گروه دیگر با رد نظر فوق با استدلالاتی که در خصوص شباهت و پیوستگی هایی که بین فرهنگ، زبان و... لرها و پارسهای اولیه&amp;nbsp; وجود دارد ، می گویند اگر هم گروهی در طی طول تاریخ به این قوم وارد شده باشند نتوانسته اند بر فرهنگ آنان تاثیرات چندانی بگذارند و در این بین تنها اسلام بود که بیشترین تاثیر را بر لرها گذاشت و در پایان چنین نتیجه گیری می نمایند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;laquo; لرها قومی آریایی، پارسی زبان و ایرانی الاصلند که از نظر جسمی و فرهنگی کمابیش با اقوامی چون عیلامیان، کاسی ها، اعراب و ترکان آمیخته اند اما با این حال توانسته اند اصالت خود را بیش از دیگر گروههای ایرانی حفظ کنند&amp;raquo;.(امان اللهی بهاروند، 1371)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;الوار ممسنی در دوران قاجار به "چهار بنیچه" شهرت داشتند. این طوایف اگر چه از نظر قومی دارای وحدت قومی و فرهنگی بودند ولی از نظر سیاسی هر یک دارای کلانتر مستقلی بودند. هریک ازطوایف چهارگانه ، دودمانهای خانی با اقتدار تمام بر طایفه خود حکومت کرده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پس از قتل محمدرضا خان رئیس قدرتمند ایل دشمن زیاری توسط شاهزاده فریدون میرزا، اقتدار این طایفه در هم شکست و پس از آن، خان علی رستم پسر قاید گرجی رئیس ایل رستم، ولی خان ممسنی پسر خوبیار خان رئیس ایل بکش، از قدرتمندترین خوانین ممسنی بوده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در باب منشاء و ریشه مردم در زبان عامیانه چنین می نماید که مردم منطقه با رستم دستان ، همان یکه تاز شاهنامه فردوسی هم ریشه بوده و حتی عده ای اصل مردم ممسنی را از سیستان می دانند. تا جایی نام طایفه رستم را ناشی از آن می دانند و دشت رزم را که روستایی در پایین کوه قلعه سفید است محل نبردهای رستم به ویژه نبرد رستم و سهراب می دانند .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در دشت رزم ، مقداری از خاک زمینی سرخ رنگ است، از همین رو مردم آن را ناشی از خون سهراب فرزند رستم می دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آنچه در خصوص طوایف ممسنی تا الآن می توان از تاریخ درآورد این است که مردم طوایف چهارگانه ممسنی&amp;nbsp; شاخه ای از لر بزرگ &amp;nbsp;است. لرها را به دو دسته تقسیم نموده اند.&amp;nbsp; لر کوچک ( شامل استان لرستان یا پیشکوه و استان ایلام یا پشتکوه) و لر بزرگ( شامل ایل بختیاری، ایلات کهگیلویه و بویراحمد و ایل ممسنی).&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در خصوص منشاء لرها نظرها متفاوت است . اول این که بعضی آن را از نسل شخصی به نام "لر" دانسته اند. دوم اینکه مشتق از کلمه ایرانی چون" لهراسب" و غیره گرفته اند. و سوم آن را منسوب به مکان دانسته اند و آن هم به نوبه خود به چند وجه تقسیم می شود.1- منسوب به ولایتی در "مانرود" یا "مایرود" که جایگاه اولیه لرها بوده است.2- مخفف "اللور" می باشد که شهری در شمال غربی دزفول( حوالی اندیمشک) واقع بوده است.3- تحریف شده واژه لیر یا لر یعنی&amp;nbsp; کوههای پوشیده از جنگل.(امان اللهی بهاروند،1370 ،19)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آنچه از مطالعات مردم شناسان به ویژه مردم شناسان ایرانی&amp;nbsp; به دست می آید، حاکی از آن است که،&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;laquo; لرها قومی آریایی، پارسی زبان و ایرانی الاصلند که از نظر جسمی و فرهنگی کمابیش با اقوامی چون عیلامیان، کاسی ها، اعراب و ترکان آمیخته اند اما با این حال توانسته اند اصالت خود را بیش از دیگر گروههای ایرانی حفظ کنند.&amp;raquo;(همان)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مردم ممسنی&amp;nbsp; زبان فارسی و گویش لری دارند. ولی گویش آنان با زبان و گویش بختیاری ها تفاوت دارد، البته بی شباهت هم نیست . ولی به خاطر اختلاط نژادی که در طی گذر زمان با دیگر اقوام پیدا کرده اند، این زبان تغییرات زیادی نموده است.به طوری که وقتی مردم ممسنی به گویش خود صحبت می نمایند، کمتر کسی است از بیرون متوجه لری بودن گویش آنان می گردد.مگر اینکه سابقه ارتباط فرهنگی ( زبانی) با آنها را داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;مردم ممسنی پیرو دین مبین اسلام بوده و دارای مذهب شیعه 12 امامی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طوایف ایل ممسنی فارس&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ممسنی دارای چهار طایفه لر زبان به نامهای رستم، بکش، دشمن زیاری&amp;nbsp; و جاوید است. هم چنین اقوامی از ترک های قشقایی و اعراب در این سرزمین زندگی می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;1-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; طایفه رستم&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طایفه رستم در حال حاضر در سرزمینی ساکن است که شهرستانی به همین نام است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;گفته اند کی خسرو پس از کناره گیری از پادشاهی و هنگامی که برای گوشه نشینی به کوه دنا می رفت، در ممسنی فعلی توقف کرد و به پاس خدمات رستم به ایران این منطقه را به او هدیه کرد و گفت: دشتی پراز زر را به تو می سپارم.(همتی،1388)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در قلمرو جغرافیایی رستم تیره های منگزوری( منگودرزی)، بهمیاری( بهمنیاری)، شوسینی(شاه حسینی)، ضامنی، دشتی، غلویی، عوداللهی( عبداللهی)، مصیری، بختیاری،چوگی، ده تینی، ارجی، کولی، پرینی، مراسخونی، نوگکی، مرزونی، گیوه کش، روسی، پهناکله ای، شاه بهرامی، تیرتاجی، سادات&amp;nbsp; عنا، سادات شاه قاسم، سادات شاهزاده میراحمد( امان اللهی بهاروند، 1371)، تیره سادات فخر، سادات مختاری قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بر اساس نوشته محققین کلانتران&amp;nbsp; این طایفه بدین شرح بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;کاگرجی، خان علی خان، کمال خان، علی قلی خان، خان علی خان، الله قلی خان کوچک،جعفرقلی خان، امام قلی خان، حسین قلی خان(فسایی،ج اول،304 )&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;پژوهشگران نوشته اند در اواخر قرن سیزدهم قمری در کنار طایفه رستم طایفه کوچکی به نام " محمد صالح" سکونت داشتند که کلانتران رستم در تضعیف آنها کوشیده تا بتوانند آنها را به طایفه رستم منضم نمایند، از این رو طایفه مذکور در همسایگی طوایف دیگر پراکنده شدند.(گرمرودی،1012-1011)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از حوادث تلخ و پرفراز و نشیب این منطقه می توان به جنگهای گجستان، دورگ مد و جنگ تامرادی&amp;nbsp; با حکومت اشاره نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در جنگهای فوق مردم سلحشور منطقه به جنگ با ظلم ستمشاهی به مبارزه برخاسته و پس از تار ومار نمودن ارتش شاهنشاهی و دادن شهدای گرانقدر به آیندگان راه مبارزه را آموختند. در این مبارزه ها گاه دشمن با استفاده از عمال داخلی ضرباتی بر پیکر مجاهدین وارد می نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;آخرین کلانتر و خان این ایل حسینقلی خان رستم فرزند امام قلی خان بود که به اتفاق پسرش جعفرقلی، حبیب الله خان شهبازی رییس طوایف سرخی، ناصرخان طاهری رییس ایل بویراحمد و فتح الله حیات داودی رییس لرهای حیات داودی به اتهام مخالفت با اصلاحات ارضی و برپایی شورش عشایر جنوب در سال1343 در شیراز به حکم دادگاه نظامی فارس به دار آویخته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;2- طایفه بکش&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;منطقه بکش در جنوب منطقه رستم و در شرق منطقه ماهور میلاتی واقع شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;مرکز امروزی شهرستان ممسنی شهر "نورآباد" است. در گذشته نورآباد قلعه ای بوده است در کنار شهر معروف و تاریخی " نوبندگان" و به مرور زمان مدتی آن را "تل کناری" یعنی تپه دارای کنار ، مالکی و در چند دهه اخیر به تدریج به " نورآباد" تغییر نام یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;دره زیبا و با نشاط "بوان" که در تاریخ به شعب بوان معروف بوده و مورخین آن را یکی از جنات اربعه دنیا دانسته اند، در قلمرو این طایفه قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;فهلیان&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بعد از خرابی نوبندگان روستای فهلیان را مرکز شولستان قرار دادند.در این زمان حمامها، مساجد، مدرسه ها و بازارهایی در فهلیان ساخته شد.(گرمرودی،1006)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;همچنین لازم به ذکر است که قلعه سفید یا دژ سفید معروف زمانی در تحت سیطره خوانین بکش بوده است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در قلمرو جغرافیایی بکش تیره های آل امیری، بابسالاری، عالیوند و کرایی، شیخ شهرو بونی( بوانی) عزیزی، فهلیانی و دودانگه قرار دارد.(فسایی، ج اول، 304)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;کلانتران بکش در قرون13 و 14 قمری به شرح زیر بوده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;حاج امه شه، خوبیارخان، ولی خان بزرگ، شریف خان، عبدالله خان، ولی خان و هادی خان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;مشهور ترین کلانتران مذکور ولی خان بزرگ بود که در منطقه از قدرت فراوانی برخوردار بوده است.(گرمرودی،11)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از حوادث تلخ اما پر افتخار مردم وبزرگان طایفه بکش می توان به حادثه" قلعه گلاب" اشاره نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;طی جنگی که بین طایفه بکش ونواب فیروز میرزا و معتمد الدوله در سال1301 در گرفت. ممسنی ها به قلعه گلاب&amp;nbsp; در نزدیکی زیدون بهبهان رفته و در آنجا آماده جنگ شدند. اردو به قلعه حمله ور شده و از چهار طرف ممسنی ها را محاصره نمودند. به طوریکه عرصه بر ممسنی ها تنگ شد و برای آنکه نوامیسشان به دست نا اهلان نیفتد آنچه زن و دختر داشتند دو به دو گیسوان را به هم بسته و از کوه خود را پرتاب نمودند. ارتفاعی که این زنان از آن پریدند به قول میرزا حسن فسایی پانصد زرع&amp;nbsp; بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;3-&amp;nbsp; دشمن زیاری&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;قلمرو دشمن زیاری ها در جنوب شرقی و شرق ممسنی واقع شده است. دشمن زیاری ها از طرف جنوب شرقی با رده هایی از طایفه کشکولی قشقایی هم مرز بوده و همسایگان شمالی و شرقی آنها جاویدی ها و بکش ها هستند. این منطقه بیشتر کوهستانی و سردسیر است و سرتاسر آن پوشیده از درختان مختلف به ویژه درخت بلوط است. بیشتر گیاهان این منطقه را گیاهان سردسیری تشکیل می دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ساکنان فعلی دشمن زیاری معتقدند که اصل و نسبشان از دشمن زیاری کهگیلویه جدا شده و بدینجا&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; آمده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;شغل اغلب مردم دشمن زیاری دامداری سنتی بوده و عده ای نیز به باغداری ( به ویژه باغداری انگور دیم) مشغولند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;کلانتران منطقه دشمن زیاری به شرح زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;رشید خان، محمدرضا خان، علی رضا خان، بابا خان، آقا خان، مرادقلی خان.(گرمرودی،13)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;4- جاوی(جاوید)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;قلمرو منطقه جاوید در شمال منطقه ممسنی&amp;nbsp; واقع شده است. قلمرو رستم در مغرب، دشمن زیاری در مشرق و بکش در جنوب آن واقع&amp;nbsp; اند و شمال منطقه به اردکان( سپیدان) محدود می گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;این منطقه یکسره کوهستانی و سردسیری است و دامنه های جنوب آن را منطقه گرمسیری تشکیل می دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از اواخر قرن سیزدهم هجری از هشت قریه آبادی جاوی نام برده شده که همگی بین&amp;nbsp; 2تا5 فرسنگ تا فهلیان فاصله داشتند. فارس نامه ناصری 11 تیره را برای طایفه جاوی برشمرده است که در قراء هشتگانه سکونت داشته اند. (فسای،ج اول ) امروزه تعداد این تیره ها به 20 رده افزایش یافته است و هنوز بعضی به کوچ نشینی مبادرت می ورزند.( گرمرودی،11)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;قلمرو جاوید به دو قسمت " جاوید لله" و "جاوید ماهوری" تقسیم می گردد. قلمرو جاوید لله در سمت شمالی&amp;nbsp; جاوید ماهوری واقع شده است و از مجموع تیره های عشایری منطقه 11 تیره آن در جاوید لله و 9 تیره در جاوید ماهوری سکونت دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در خصوص وجه تسمیه جاوید لله و ماهوری آنچه ما دیده و شنیده ایم اظهار نظر محلیان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در باب جاوید ماهوری تا اندازه ای وضعیت روشن است زیرا در منطقه ای واقع است که بیشتر آن دشت و تپه و ماهور &amp;nbsp;است. البته این هم نسبت به جاوید لله سنجیده شده است که در منطقه کوهستانی با کوههای بلند و صخره ای قرار دارد. و همین هم باعث شده است که عده ای "لله" را مساوی کوهستان بدانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در زبان عامیانه و نیز نوشته های غیر رسمی گاه دیده یا شنیده شده که منظور از "لله" به معنی برای خداست. که این امر فاقد وجاهت علمی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;به نظر نگارنده" لله"&amp;nbsp; همان " له له" است. له در زبان لری منطقه به دره های باز کوهستان گفته می شود. و جاوید لله به آن گروه از جاویدی ها&amp;nbsp; اطلاق می شده که در منطقه کوهستان و دره ها&amp;nbsp; واقع بوده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;از کلانتران منطقه جاوید بدین شرح نام برده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;شاهزاده جلیل الله، کی محمد شفیع، کی خان، باقر خان، خلیل خان، فتح الله خان و محمدعلی خان.( فسایی، ج اول،303 )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;کاکان&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;علاوه بر چهار منطقه رستم، بکش ، دشمن زیاری و جاوید، قلمرو کاکان که قبلاً جزء ممسنی فارس بوده در اواخر قرن سیزدهم قمری کشکولی های قشقایی، منطقه را با پنج روستای آن خریداری نموده و به قلمرو قشقایی ها منضم نمودند. کاکان در شمال شرقی ممسنی واقع شده و ناحیه ای کوهستانی، سردسیری با چشمه های آب فراوان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ترک ها&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;تیره هایی از طوایف دره شوری و کشکولی ایل قشقایی ییلاقشان در جنوب شهرستان ممسنی در بخشی به نام ماهور و میلاتون است که به شغل دامداری مشغولند و به زبان ترکی صحبت می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;عربها&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در بخش سورنای شهرستان رستم در روستاهای عرب خاکک، عرب خنیمه&amp;nbsp; گروهی زندگی می کنند که عرب زبانند و ظاهراً در دوران رضا شاه از خوزستان بدین مکان کوچانده شده اند. آنان دربین خود به زبان عربی صحبت می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;دیگر ایلات ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ژ- دومورینی علاوه بر&amp;nbsp; گذری بر اوضاع و احوال طوایف چهارگانه ممسنی و گذری کوتاه بر املاک خالصه ممسنی و ارتباط آن با &amp;nbsp;معین التجار بوشهری، از ایلات دیگر ممسنی نام می برد. آنچه در پی می آید نظرو دیدگاه او در این باره است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;او ایلات دیگر ممسنی را در دو بخش بیان می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;الف: سرخی ها و کوهمره شگفت.ب: دیگر ایلات&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;دومورینی اعتقاد دارد که سرخیان&amp;nbsp; و کوهمره شگفت جزء بلوکات ممسنی بوده و لر زبانند. او هم چنین ایلات زیر را جزء ممسنی می داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;1-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ایل لاشانی: در مرودشت و آباده تشک پراکنده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;2-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ایل نو ترکی: آنها را یکجانشین معرفی کرده و می گوید از چهار لنگ بختیاری به وسیله کریم خان زند به تنگه گرم فسا برده شده اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;3-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ایل مسلاری که در بلوک خفر زندگی می کردند و دامدار بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;4-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ایل علی شاه محمدی: در زمان دومورینی این ایل تابستانها در کوههای تارو بین بلوک های سیمکان و فیروزآباد و زمستانها در سیمکان بسر می بردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;5-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ایل فرامرزی: آنها را اهل لارستان معرفی می کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;6-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جشنی ها: آنها طایفه کوچنده ایل خلج از بلوک قونقری هستند و تابستان در سرچاهان و زمستان در جزیره مینگ دریاچه بختگان می زیسته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;7-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چهاراهی ها که از ایل خلجند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;8-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرکس ها: منشأ ترک دارند و در منطقه دزکرد سکونت داشته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;9-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; فرهادی ها و قونقری های سیمکان&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;10-&amp;nbsp; کوهکنها: بین جهرم و بید شهر به تجارت مشغول بوده اند.( دومورینی،1375، 56-52)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;جنگ ممسنی ها و اسکندر مقدونی در شهر سغد( کورش)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp; موقعیت شهر کورش در استان سغد&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سغدی ها از اقوام ایران باستان بودند.سرزمین آنها بین رودهای سیحون در شمال و جیحون در جنوب قرار داشت .بر اساس نوشته کتاب وندیداد&amp;nbsp; اوستا ، سغد بهترین جاها و سرزمین ها و دومین مکانی است که&amp;nbsp; اهورا مزدا آفرید.در جنوب سغد ناحیه باکتریا (باختر،بلخ) قرار داشت که مرز آن با سغد رود جیحون بود. باختر در جنوب به کوههای هندوکش ختم می شد . .منابع انگلیسی در اوایل سده نوزدهم محل شهر کورش و مماسن را در منطقه باختر ذکر کرده اند ، چون در آن زمان و پیش از تحقیقات گسترده بعدی در مورد جغرافیای اداری هخامنشیان ، باختر و سغد یک ساتراپ محسوب می شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تاریخ دقیق فتح سغد و آسیای میانه به دست کورش بزرگ معلوم نیست. رود سیحون مرز شرقی سغد وانتهای قلمرو هخامنشی بود که به نواحی سکونت اقوام سکایی ختم می شد.کورش به سغد اهمیت زیادی می داد. و برای حفظ مردم از حملات بیابانگردان ایرانی ،چندین شهر در آنجا ایجاد کرد. کورش در کنار مرکند (سمرقند) مرکز سغد ،پایتخت&amp;nbsp; تازه ای به نام خودش ایجاد کرد. نویسندگان یونانی و رومی از آن به نام&amp;nbsp; سیرو پولیس و کوروپولیس ( سیرو یا&amp;nbsp; کورو نام کورش و پلیس به معنی شهر) یاد کرده اند.گر چه کورتیوس از شهر مماسن در کنار شهرکورش نام برده است ،اما در تحریر دیگری از کتابش از مدافعین شهر کورش با نام مماسن یاد کرده است. این همانندی با روایت آریان نشان می دهد که ،مدافعان شهر کورش از ایل مماسنی بوده اند. سرزمین سغد باستانی امروزه در قلمرو کشورهای تاجیکستان و ازبکستان واقع است و تعدادی از پژوهشگران شهر کورش را با شهر کورکث در تاجیکستان یکی می دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; اسکندر مقدونی در سال 334پ.م (پیش از میلاد مسیح) به ایران حمله کرد. اودر سه جنگ گرانیکوس،ایسوس و گوگمل سپاه داریوش سوم را شکست داد و در سال 330 پ.م تخت جمشید را تصرف کرد و کاخ سلطنتی را آتش زد. پس از سقوط پایتخت ، داریوش به همراهی برخی از ساتراپ ها (استانداران) واز جمله بسوس ساتراپ باختر ، برای گرداوری سپاه ،عازم مناطق شرقی ایران گردید. داریوش که تصمیم گرفته بود خود را به اسکندر تسلیم کند، به دستور&amp;nbsp; بسوس کشته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بسوس با انتخاب نام اردشیر چهارم،خود را پادشاه ایران اعلام کرد و پس از چند ماه مقاومت در برابر سپاهیان مقدونی در نواحی سغد و باختر ، دستگیر&amp;nbsp; و به فرمان اسکندر اعدام شد.از این زمان است که مردم&amp;nbsp; سغد به رهبری&amp;nbsp; اسپیتامن، با کمک قبایل سکایی، نبرد میهنی قهرمانانه ای را علیه بیگانگان آغاز کردند که در حدود سه سال ادامه داشت .اسکندر برای تسلط بر سغد ، ،بسیاری از مناطق مسکونی را نابود و حدود 120 هزار نفر را قتل عام کرد. ازدواج اسکندر با رکسانه از نجیب زادگان سغدی به این نبردها پایان&amp;nbsp; داد.ایل مماسن یا قوم مماسن از جمله قبایل ساکن سغد بودند، که تلفات سنگینی به سپاه اسکندر وارد نمودند. خود اسکندر نیز در نبرد با آنان به سختی مجروح شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ارتباط قومی مماسن های زمان اسکندر و ممسنی های امروزی،&amp;nbsp; از اوایل سده 18 م(13 ه.ق ) مورد توجه سیاستمداران و نظامیان اروپایی قرار گرفت .در ایران نخستین بار روانشاد پیرنیا ، در تالیف تاریخ مفصل ایران باستان ، بخش هایی از تاریخ کورتیوس روفوس(کنت کورس) را که به قوم مماسن اشاره کرده است به فارسی ترجمه کرد .احمد حامی نویسنده کتاب "سفر جنگی اسکندر به ایران بزرگترین دروغ تاریخ" با استناد به مطالب اسکندر نامه های نقل شده در تاریخ ایران باستان، با ارائه دلایلی ، بر این باوراست که اسکندر در کهگیلویه از ایل ممسنی شکست خورد و مجبور به عقب نشینی گردید و بقیه&amp;nbsp; فتوحات اسکندر در ایران را ، افسانه سرایی می داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در جانبداری نویسندگان سنتی از اسکندر و بازتاب یکسویه برخی حقایق به نفع وی تردیدی نیست، با این حال شکست ایرانیان از اسکندر و جنگ ممسنی ها با او در آسیای میانه از واقعیت های تاریخ ایران است.البته شماری از محققان و از جمله حامی با توجه به جنگ آریوبرزن با اسکندر در دربند پارس،که محل درگیری بر اساس شواهدی در ممسنی بوده است، جنگ ممسنی ها با اسکندر را در آسیای میانه، همان&amp;nbsp; جنگ آریوبرزن و اسکندر در استان فارس می دانند. (همتی،1388)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; در بین همراهان اسکندر ،تاریخ نویسانی بودند ، که رویدادها و اتفاقات را یادداشت می کرده اند.تالیفات مورخان رومی از جمله :کورتیوس روفوس ،آریان،دیودور سیسیلی ،پلوتارک و جزآنها ، بر اساس نوشته های همراهان اسکندر بوده ،که اصل نوشته های آنان از بین رفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 2337 سال پیش اسکندر مقدونی با ایل ممسنی جنگید&amp;nbsp; ونام&amp;nbsp; ممسنی از آن زمان ، وارد تاریخ جهان گردید. 1569 سال بعد از حادثه جنگ اسکندر و ایل مماسن،که کورتیوس روفوس بر اساس تواریخ پیشین ، شرح آن را در سده اول میلادی نوشته است ، حمدالله مستوفی که تاریخ گزیده را در سال 730 ه.ق (1330م) نوشت، از&amp;nbsp; ایل مماسنی نام می برد که همراه با 26 طایفه دیگر لر(کرد)از جبل السماق شام (کردستان سوریه،شمال غربی شهر حلب) در نزدیکی دریای مدیترانه به لرستان کوچ کردند. این رویداد در اوایل سده ششم هجری در زمان اتابک هزار اسپ دومین اتابک سلسله اتابکان لر بزرگ رخ داد. طایفه فضلوی که اتابکان لر بزرگ ریاست آن را عهده دار بودند ، در اوایل قرن پنجم هجری&amp;nbsp; از کردستان سوریه به شولستان(ممسنی)آمدند و توانستند حکومت لر بزرگ را با مرکزیت ایذه(مال امیر) بر پا کنند. مهاجرت ایلات لراز جمله بختیاری،کهگیلویه،بویراحمد و ممسنی&amp;nbsp; از سوریه به ایران ، در بررسی خاستگاه قوم لر و هویت تاریخی آن که باعث ارائه نظریات مختلفی بوسیله قوم شناسان شده ، موضوعی بس مهم است . استقرار ایل ممسنی در روزگار&amp;nbsp; هخامنشی&amp;nbsp; در کنار رود سیحون ، و بعدها در کنار دریای مدیترانه و اینک در کشورهای ایران ،افعانستان ، پاکستان و عراق ، از سرگذشت عجیب و غریب این ایل باستانی در طول تاریخ حکایت دارد.(همان)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;همتی در مقالات خود در خصوص سابقه تاریخی ممسنی مطالب مربوط به جنگ ممسنی ها با اسکندر&amp;nbsp; از دو کتاب تاریخ اسکندر کورتیوس روفوس و کتاب لشکر کشی های اسکندر آریان ، و نوشته های سیاستمداران اروپایی در همین رابطه، به فارسی &amp;nbsp;اشاره کرده است. او با استناد بهنبرد ایل مماسن با اسکندر به نقل از کورتیوس روفوس به نبرد ایل مماسن با اسکندر مقدونی می پردازد. او پس از شرحی به نقل از او می نویسد: مماسن ها(memaceni)که ایل نیرومندی بودند ،تصمیم به مقاومت گرفتند.اسکندر نه فقط به عنوان عملی بسیار محترمانه ، بلکه برای کم خطر کردن روند عملیات جنگی ، در جهت ملایم کردن سرسختی آنها 50 نفر از افراد سواره نظام را نزدشان فرستاد تا بخشندگی اش را نسبت به کسانی که تسلیم شوند و مراتب بی رحمی و خشونتش را نسبت به کسانی که شکست بخورند ، اعلام نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مماسن ها جواب دادند که آنان نسبت به راستگویی و قدرت اسکندر شکی ندارند و از سواران خواستند بیرون ازاستحکامات ، اردو بزنند. پس از پذیرایی و مهمان نوازی ، شب هنگام که آنها غرق در خواب سنگین ناشی از صرف غذا و شراب بودند، مورد حمله قرار گرفتند و همگی&amp;nbsp; کشته شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp; اسکندر از مرگ سربازانش به شدت عصبانی گردیدو شهر مماسن را محاصره کرد. اما حصار دفاعی چنان استوار بود که تسخیر آن در اولین حمله ممکن نبود. او بناچار دونفر از فرماندهانش به نام های ملاگر و پردیکاس را که سرگرم محاصره شهر کورش بودند ، به کمک فرا خواند.و نتیجتاً شبانه سپاه اسکندر از طریق کانالهای آب رو که در آن زمان بدون آب بودند، از زیر دیوارها وارد شهر شدند. هیچ شهری مانند شهر مماسن ها مقاومتی دلاورانه از خود نشان نداد. بهترین سربازان اسکندر به خاک افتادند و خود اسکندر با خطر بزرگی مواجه&amp;nbsp; شد، زمانیکه&amp;nbsp; سنگی به گردنش اصابت کرد که باعث تاری چشمش شد و مدتی بیهوش گردید.اوپس از پیروزی دستور داد شهر را ویران نمایند."( همتی، 1388 به نقل از:کورتیوس روفوس،کتاب 7،فصل 6 ،بند19 تا 24)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;همتی همچنین گزارش آریان از نبرد ساکنین شهر کورش با اسکندر را بیان می کند و از قول او می نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; "پنج شهر از هفت&amp;nbsp; شهر در دو روز تصرف شد،و زنان و کودکان را&amp;nbsp; به بردگی بردند .اسکندر به طرف شهر کورش حرکت کرد،این شهر را که کورش بنا نهاده بود ، بوسیله دیواری بلندتر از دیوار شهرهای دیگر محافظت می شد. .همچنین بومیانی که در شهر محبوس شده بودند بی شمار بودند . آنها ازبهترین جنگجویان منطقه به شمار می رفتند. بنا براین تصرف آن برای مقدونیان دشوار بود . لذا اسکندر دستور داد که از ماشین های قلعه کوب (منجنیق) برای در هم کوبیدن استحکامات استفاده شود.اما اسکندر چیزی را مشاهده کرد که باعث تغییر تاکتیک&amp;nbsp; او گردید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جویباری از بیرون وارد شهر می شد و از درون آن می گذشت . این جویبار فقط در زمستان آب داشت و در آن فصل سال خشک بود .بستر جویبار زیر دیوار های شهر قرار داشت و افراد می تواستند به صورت خزیده از طریق آن وارد شهر شوند......(همان به نقل از: آریان ،کتاب 4 ،فصل 3،بند 3تا 5&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ممسنی و ده مرده ها&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;از دیگر شواهد و اسنادی که ارتباط بین ممسنی های فارس و سیستان و بلوچستان، پاکستان و افغانستان را تا حدودی به واقعیت نزدیک می کند جریان ده مرده ها است.ده مرده نام&amp;nbsp; طایفه ای در سیستان و بلوچستان است. همچنین چندین قلعه مخروبه قدیمی در شهرستان ممسنی و استان فارس ده مرده نام دارند. به استناد برخی شواهد، &amp;nbsp;طوایف و مکان های معروف به ده مرده در فارس و سیستان ، به قضیه &amp;nbsp;مهاجرت بخشی از ممسنی ها از فارس به سیستان در زمان شاه عباس بزرگ ارتباط دارد. در سرشماری سال 1901 میلادی طوایف بلوچ هندوستان (پاکستان فعلی) تیره ای به نام ده مرده در بین تیره های ایل ممسنی منطقه چاگی با 87 خانوار سرشماری شد ه است. طایفه معروف دیگری به نام ده مرده امروزه در استان های&amp;nbsp; سیستان و بلوچستان و خراسان ایران و در &amp;nbsp;کشورهای افغانستان،&amp;nbsp; پاکستان و ترکمنستان زندگی می کنند، آیا نام های مشترک بین طوایف و مکان ها در استان فارس و بلوچستان به موضوع مهاجرت اجباری ممسنی های براهویی بلوچ به سیستان مربوط می شود؟&amp;nbsp;خرابه های قلعه ده مرده ها(ده مردون) در &amp;nbsp;شمال روستاهای چناربرگ و گویم واقع در جاوید لله ممسنی ، غار چهل دختران (اشکفت چهل دخترون) مشرف به قلعه ده مرده ها &amp;nbsp;. جی.پی. تیت از قلعه چهل دختران&amp;nbsp; سیستان &amp;nbsp;در بیست و پنج مایلی سه کوهه مرکز طایفه سرابندی نام می برد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;قلعه کوهستانی صعب العبوری به نام&amp;nbsp; تبر در نزدیکی جهرم قرار دارد ......آنچه جالب توجه است در بالای قلعه تبر ،کوهی &amp;nbsp;به نام ده مرده وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;بدون تردید نام های سنگر اسکندر،&amp;nbsp; چهل دختر و قلاع ده مرده همگی&amp;nbsp; &amp;nbsp;یادگار هایی از واقعه جنگ بین اسکندرو ممسنی و شاه عباس می باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; تغییرات گسترده ای که در جغرافیای سیاسی و مرزهای شرقی ایران پس از مرگ نادر شاه افشار روی داد و منجر به جدایی نواحی وسیعی از ایران&amp;nbsp; گردید بر نقشه قومی وروایات بومی مربوط به تبار شناسی تاثیر عمیقی گذاشت. بعضی طوایف بر اثر فشار های دولت ها خود را به این یا آن قوم نسبت داده و در پی اش تغییرات زبانی و مذهبی به وجود آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نمونه این تغییرات زبانی و مذهبی در شرق و جنوب شرق ایران، مورد ممسنی ها است &amp;nbsp;که به زبان های براهویی ، بلوچی، &amp;nbsp;سیستانی ، پشتون و فارسی سخن می گویند. و مذاهب تسنن و تشیع و فرقه ذکری در بین آنها رواج دارد. نام ممسنی هم به تدریج به محمد حسنی تبدیل شد و هر گونه رابطه ظاهری در وابستگی آنها به ممسنی های لرزبان در فارس از بین رفت. تنها شواهدی&amp;nbsp; که پیوند های نژادی طوایف مختلف ممسنی را تایید می کند ، روایات سینه به سینه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;صرف نظر از اینکه ریشه و وجه تسمیه واژه ده مرده چه بوده است ، به نظر می رسد هسته اصلی ده مرده ها از ممسنی بوده است که بعدا تیره ها و طوایف دیگری با خاستگاه بلوچ و سیستانی و افغانی به آنها پیوسته اند. اگر برخی ده مرده های ممسنی الاصل با گذشت روزگاران زاد و بوم خود را فراموش کرده باشند، امری طبیعی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ممسنی ها در گزارش انگلیسی ها&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;گردآوری اطلاعات مربوط به&amp;nbsp; زبان و آداب و رسوم&amp;nbsp; قبایل و اقوام نواحی مورد مطالعه، از جمله ماموریت های این افراد بود. ارتباط قومی طوایف متعدد&amp;nbsp; ممسنی پراکنده در منطقه وسیعی از سیستان و بلوچستان و استان فارس در جنوب ایران ، با مماسن های زمان اسکندر ، از همان آغاز توجه انگلیسی ها را جلب کرد. حفظ خاطره نبرد با اسکندر پس از گذشت هزاران سال در بین ممسنی ها،تعجب انگلیسی ها را بر انگیخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سرجان ملکم سفیر اعزامی حکومت هند انگلیس به دربار فتحعلی شاه، از سال 1800م/1225ه.ق تا1810 سه بار به ایران سفر کرد تا قراردادی علیه&amp;nbsp; ناپلئون بناپارت با ایران ببندد.کاروان هدایای ملکم در اولین سفرش ،در مسیر بوشهر به شیراز مورد حمله ممسنی ها قرار گرفت.ملکم در گزارش سومین مسافرتش به تهران، در&amp;nbsp; مورد این حادثه، می نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;laquo;آنچه افراد از ساکنان کوههائی که از آن عبور کردیم،دیدند آنان را بر آن داشت تا داستانهای شگفت آوری که ما راجع به طایفه ممسنی ( طایفه ای که بر خود می بالد که اسم و راه ورسم خود را از زمان اسکندر کبیر تا کنون دست نخورده حفظ کرده است ) به آنها گفته بودیم باور کنند. &amp;raquo; (همتی به نقل از:سفرنامه سرجان ملکم ،ترجمه حسن زنگه ،ص42)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; جیمز موریه عضو هیات های سیاسی انگلیس و وزیر مختار بعدی آن کشور در دربار فتحعلی شاه قاجار، اطلاعات جالب توجهی در مورد ممسنی ها جمع آوری کرده است.موریه در&amp;nbsp; دومین سفرش&amp;nbsp; به تهران که از طریق بوشهر به شیراز صورت گرفت ،شاهد نبرد ممسنی ها با سربازان قاجار بود. توصیف او از ممسنی [2]به شرح زیر است :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; " تعداد ممسنی ها در حال حاضر در حدود ده تا دوازده هزار خانوار است. روایت قومی متداول آنها حاکی از&amp;nbsp; این است که از بازماندگان رستم قهرمان ایران هستند . آنها&amp;nbsp; بر اصل و نسب باستانی خود بسیار افتخار می کنند.دو طایفه اصلی آنها رستمی و زالی نام دارند.کارهای بزرگ این دو شخصیت در شاهنامه فردوسی به تفصیل بیان شده است.آنها این کتاب را با شور و شوق فراوان می خوانند و این امری عادی است که ببینیم حتی یکی از افراد پایین ترین قشر&amp;nbsp; آنها اشعاری از شاهنامه را با شور و هیجان از بر بخواند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp; تاریخ این قوم جذابیت خاصی دارد.به استناد&amp;nbsp; روایت کویتنوس کورتیوس ،ممسنی ها&amp;nbsp; همان مردمی هستند که مقاومتی سرسختانه&amp;nbsp; در مقابل پیشروی اسکندر در شرق از خود بروز دادند.و در حقیقت یکی از عوامل توقف پیشروی او در ترکستان بودند. شهر آنها در نزدیکی شهر کورش در خجند واقع بود.،&amp;nbsp; ممسنی ها هرچند در شهر ها زندگی می کردند ،اما امروزه چادر نشین اند.ممسنی های باستان در ترکستان(آسیای میانه) و ممسنی های امروزی&amp;nbsp;&amp;nbsp; در فارس ساکنند.بعید نیست که یکی بازمانده دیگری باشد.زیرا می دانیم که جابجایی تمام یک قبیله از ناحیه ای به ناحیه دیگر در شرق امری متداول&amp;nbsp; است."(همتی، به نقل از:سفرنامه دوم جیمز موریه،ص 47،چاپ 1816 میلادی)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چارلز ماسون ، انگلیسی دیگری است ،که در راستای سیاست های دولت هند بریتانیا ، در سال های 1836 تا 1840 میلادی،در نواحی بلوچستان (خان نشین کلات وابسته به انگلیس درپاکستان فعلی) پنجاب و افغانستان تحقیقات گسترده ای انجام داده است ،او&amp;nbsp; در باره ممسنی های بلوچ و براهویی می نویسد :&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;"شایان ذکر است که شاخه هایی از ممسنی در استان سیستان و در تپه های لرستان در شمال غربی شیراز ساکنند.اینها دارای ریشه مشترکی می باشند. لازم به یادآوری است که نام ممسنی بسیار قدیمی است و همان ایل نیرومندی هستند که در باختر شمالی با اسکندر جنگیدند. " (همتی به نقل از:سفرنامه ماسون،ص 340 )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; بارون دوبد نایب اول سفارت&amp;nbsp; روسیه تزاری در تهران ،که به دنبال شناسایی طوایف و اقوام جنوب و غرب ایران بوده و همزمان به بررسی مسیر حرکت اسکندر و تیمور پرداخت ، در سال 1257 ه.ق از ممسنی بازدید&amp;nbsp; کرد .نامبرده به&amp;nbsp; هم نژادی ممسنی ها ی زمان اسکندر و دوره قاجار، اشاره نموده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; " کینتوس کورتیوس از مردمی به نام ممسنی یاد می کند که مدتی با شجاعت در برابر حمله لشکریان اسکندر به باختر در نزدیکی مرکنده [سمرقندکنونی] ایستادگی کردند.هرچند مسافت زیادی میان قوم بالا و طایفه ممسنی مورد نظر ما وجود دارد، هیچ بعید نیست ممسنیهای فعلی در زمانهای دور جزیی از این قوم بوده اند.اگر جریان مهاجرت نژاد زند را در نظر بگیریم که از شمال خاور به جنوب باختر بوده ، مثلاً از آسیای میانه به خلیج فارس آمده اند ،پس محتمل است که بخشی از ممسنیها به این مهاجرت عمومی پیوسته باشند ،و در همان حال بدنه اصلی قوم در چراگاههای پیشین باقی مانده و یا پشت دیوار شهر های این ناحیه سکنی گزیده اند." (همان، به نقل از:سفرنامه خوزستان و لرستان ،ترجمه آریا،ص171 )&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;خلاصه ای از گزارش رسمی دولت هند بریتانیا در مورد ایل&amp;nbsp; ممسنی بلوچ در 100 سال پیش&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; محمد حسنی ها که عموماً به ممسنی&amp;nbsp; ها مشهوراند ،قبیله مهمی هستند،و به عنوان شجاع ترین قبیله بلوچ معروف اند. آنها در سیستان در کوههای لرستان و در دره مشکی بلوچستان زندگی می کنند.و در تمامی ناحیه غرب بلوچستان از شررود به جنوب تا مالار و غرب پنجگور و در تمام ناحیه نوشکی ،چاگی ،و سنجرانی از راس کوه کامران تا سیستان ساکن اند. ممسنی های این ناحیه خودرا از ممسنی های لر می دانند ،آنهایی که به گفته لرد کرزن در ناحیه کازرون و شولستان فارس ساکنند و افتخار می کنند که از نسل رستم اند واز&amp;nbsp; سیستان آمده اند.( همتی،1388)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;در سال 1901 تعداد ممسنی های جهلوان حدود 52751 نفر سرشماری گردید. ایل ممسنی ناحیه جهلوان شامل طواِِِِیف زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کرمعلی زئی ،مزار زئی،کچی زئی، غازیخان زئی، شیروزئی، هارونی، شهدادز ئی، سمالی، زنگیانی، یوسفی حسینی، جنگی زئی، دلشادزئی، بنگول زئی، نندوانی، چاکرزئی، بجارزئی، چنروانی، سبازئی، فقیرزئی، سیاهی زئی، درک زئی، شاهوزئی، کهرایئ، مندوزئی، کلاغانی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سرداران نامی ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;رستم جهان پهلوان نامی ایران&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سون(سورنا) : سردار نامی ایران &amp;nbsp;و شکست دهنده کراسوس رومی در پوزه سرنا رستم فارس( ممسنی)&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;شهرک ممسنی مرزبان فارس: در برابر اعراب مقاومتهای زیادی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ابو طاب زید نو بندگانی:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;صلاح الدین محمود لر: اتابکان فارس سردار نامور ایران&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;دشمن زیار رستم کاکویه: ایران&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;امام قلی بیگ ممسنی: ایران&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;مقیم بیگ ممسنی: ایران&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;بابا خلیل ممسنی: ایران&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;محمد خان بلوچ ممسنی: ایران&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;میری خان ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ولی خان ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;خان علی خان ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;محمدرضا خان دشمن زیاری ممسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;شهباز خان ممسنی بلوچ&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;رستم خان ممسنی بلوچ&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;عبدالکریم براهویی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;علی مردان خان براهویی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سردار فتح محمد محمد حسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;سردار عارف جان محمد حسنی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;خلاصه و نتیجه گیری&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;درخصوص هویت قومی و پیشینه نژادی ممسنی های باستانی و امروزی مماسن ها ( ممسنی ها، محمد حسنی ها، ممسن ها) دیدگاههای مختلفی ارایه شده است&amp;nbsp; که با توجه به استنادات ارایه شده شاید بتوان بدین ترتیب در خصوص این قوم اظهار نظر نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;1- ممسنی ها از قوم سغد بوده اند ،که بعداً به سیستان و استان فارس رفته اند.یکی از جهانگردان چینی که در اواخر حکوت ساسانیان از آسیای میانه بازدید کرده است از ناحیه سغد به نام کشور سول (شول)&amp;nbsp; یاد کرده است. قدیمی ترین سند در خصوص ارتباط اقوام شول، ممسنی وسغد مربوط به همین جهانگرد است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;2- ممسنی ها از اقوام سکایی- پارتی متحد کورش در سغد بوده اند.روایات قومی ممسنی ها و تاکید به وابستگی ایشان به خاندان رستم و سکونت آنها در سیستان دلیل این فرضیه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;3- ممسنی ها از طوایف پارسی بوده اند،که کورش بزرگ گروهی&amp;nbsp; از آنها را برای دفاع از مرزهای شرقی ایران به شهر کورش در سرزمین سغد منتقل نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;4- نام طایفه مردی یکی از ده طایفه قوم پارس در نام طوایف ممسنی: دهمرده، مردان شاهی، تیرمردانی و مرزیونی باقی مانده است.به گفته کورتیوس در جنگ گوگمل ،فرماندهی سربازان پارسی ،سغدی و مردی با آریوبرزن بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;Abstract&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;past historical&amp;nbsp; tribes of Mamassani&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;by:jalal yousefi[1]&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;arrives which&amp;nbsp; tribe &amp;nbsp;of Mamassani&amp;nbsp; tribe Dignity been&amp;nbsp; is&amp;nbsp; than&amp;nbsp; en route&amp;nbsp; history tempestuous&amp;nbsp; casque&amp;nbsp; than circulation Kurosh yet&amp;nbsp; bodies description severance has become:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;1-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Barahuei of Mamassani : They are speaking Baluchi language and are eldest tribe of Baluch in Pakistan country .and oftentimes to name Mohammad Hasani. Some than they lives in south of Afghanistan.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;2-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Sistanies of Mamassani : inclusive , Tribes Sarbandi, Shahraki, jr, Bzi, Jehan tigh, Bamedi, Nuri, qazaq, piri and Nakhaei which they lives in Sistan and Kerman.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;3-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Baluch of Mamassani:Shahbakhsh (Esmaeilzehi),Hashemzehi and Noshrvani&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;4-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Kurd of Mamassani: : inclusive,tribe Sanjabi of Mamassani race in iraq and mamassani&amp;rsquo;s kurd in iraq and Syria&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;5-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Lore of Mamassani in Province Persians ,Kugiluye and Bowrahmad and Bakhtyari&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;6-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; Groups so Persentation them Domorini in Kuhmare sorkhi and shegft and diffuse in Persians.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;منابع:&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;1- افشار سیستانی، ایرج- نگاهی به سیستان و بلوچستان- انتشارات خضرایی، تهران1345&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;2- اوژن فلاند- سفر نامه اوژن فلاند به ایران- ترجمه حسین نور صاقی، انتشارات اشرفی، تهران1356&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;3- تاریخ سیستان، به تصحیح ملک الشعرای بهار، انتشارات زوار، تهران1314&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;4- جانب اللهی، سعید- مقدمه ای بر شناخت طوایف سیستان&amp;laquo;مجموعه مقالات مردم شناسی&amp;raquo;،دفتر دوم، مرکز مردم شناسی، تهران1362&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;5- حبیبی فهلیانی، حسن &amp;ndash; ممسنی در گذر گاه تاریخ-&amp;nbsp; انتشارات نوید شیراز، 1371&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;6- حسینی فسایی، میرزا حسن- فارسنامه ناصری- به کوشش دکتر منصور رستگار فسایی، جلد اول- انتشارات&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;7- دومورینی- عشایر فارس، ترجمه جلال الدین رفیع فر- انتشارات دانشگاه تهران چاپ اول1375&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;8- سایکس،ژنرال سرپرسی- تاریخ ایران &amp;ndash; ترجمه محمدتقی فخرداعی گیلانی، جلد دوم،انتشارات دنیای کتاب، تهران1363&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;9- صفی نژاد ، جواد-&amp;nbsp; لرهای ایران-&amp;nbsp; انتشارات آتیه ، چاپ اول، تهران، 1381&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;10- قدوسی، محمد حسین- نادر نامه- انجمن آثار ملی خراسان، مشهد1339&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;11- گرمرودی ، میرزا فتاح- سفرنامه ممسنی( به کوشش فتح الدین فتاحی) چاپ دوم انتشارات کتابخانه مستوفی- تهران1370&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;12- مالکی، ظریف - نوشتاری پیرامون زندگی سردار جمعه خان براهویی&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;13- محمود، محمود- تاریخ روابط ایران و انگلیس در قرن نوزدهم، جلد اول، انتشارات اقبال، تهران بی تا&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;14- محمود، محمود- تاریخ روابط ایران و انگلیس در قرن نوزدهم، جلد سوم، انتشارات اقبال، تهران بی تا&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;15- مردوخ کردستانی، شیخ محمد- تاریخ کرد و کردستان یا تاریخ مردوخ، انتشارات غریقی، سنندج1353&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;16- مرکز پژوهشهای خلیج فارس و دریای عمان و سازمان برنامه و بودجه- درآمدی مجمل بر مطالعه عشایر سیستان و بلوچستان، کتاب دوم و سوم، تهران1354&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;17- موسوی نامی اصفهانی، میرزا محمد صادق- تاریخ گیتی گشا در زندیه، انتشارات اقبال، تهران1363&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;18- همتی، ابوذر- سلسله مقالات مختلف پیرامون تاریخچه ممسنی- مجله فرهنگی اقتصادی فراسو فارس ( ممسنی)شماره3 ،1388&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;19- هنری فیلد- مردم شناسی ایران- ترجمه عبدالله فریار، انتشارات ابن سینا، تهران 1343&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;20- یوسفی، جلال- دانش بومی استفاده از بلوط در شهرستان ممسنی- پایان نامه دوره کارشناسی ارشد در رشته توسعه روستایی دانشگاه تهران1383&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&lt;br clear="all" /&gt;&lt;hr align="left" size="1" width="33%" /&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;a title="" href="EditPost.aspx?blogID=46702&amp;amp;postID=6120248&amp;amp;h=40780.8276341088#_ftnref1"&gt;[1]&lt;/a&gt;[1][2]-Mamacenni&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;a title="" href="EditPost.aspx?blogID=46702&amp;amp;postID=6120248&amp;amp;h=40780.8276341088#_ftnref2"&gt;[2]&lt;/a&gt;[2][1]- کارشناس ارشد توسعه روستایی و پژوهشگر مسایل روستایی و عشایری09125236236&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/29</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/6120248/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-6120248</guid>
      <pubDate>Sun, 09 Jan 2011 11:27:56 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>راشک در ویکی پدیا</title>
      <description>&lt;p class="root" style="margin: auto 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: black; font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;در ویکی پدیا گشتی زدم این مطلب مربوط به راشک را دیدم .فکر کردم خالی از لطف نباشد آن را بیاورم:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="root" style="margin: auto 0cm; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: black; font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;راشک . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بیضا بخش اردکان شهرستان شیراز واقع در 75هزارگزی خاوری اردکان و هزارگزی راه فرعی بیضا به زرقان که جمعیت آن 1400 تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). این روستا دارای باغ&amp;zwnj;های انگور فراوانی است و در آن علاوه بر انگور، گندم و جو سایر غلات نیز کشت می شود. راشک به دو بخش راشک علیا (راشک خلیفه هارون) و راشک سفلا (راشک بلوط جهانه) تقسیم می شود. آب آن از چشمه تأمین میشود.از فامیل&amp;zwnj;های مردم این مرز و بوم می توان به فامیل&amp;zwnj;های شفیعی، احمدی، محمدی، کریمی، عزیزی و ... اشاره کرد. در حال حاضر نرخ مهاجرت جوانان این روستا به شهرهای اطراف بخصوص شهر شیراز بسیار زیاد است و اغلب جمعیت آن را افراد مسن تشکیل می دهند. به نظر می رسد که ضریب هوشی مردم این منطقه به دلیل موقعیت جغرافیایی و استفاده از مویز و دیگر عوامل محیطی نسبت به محیط اطراف بیشتر باشد به گونه ای که درصد بالایی از معلمان مناطق دور دستتر را نیز افراد این ده یه خود اختصاص داده اند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/28</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/6120183/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-6120183</guid>
      <pubDate>Sun, 09 Jan 2011 11:11:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>انگورهای بهشتی باغ های راشک با  درخشش خیره کننده  شما را به تماشا می خوانند</title>
      <description>&lt;p&gt;&amp;nbsp;گرمای طاقت فرسای منطقه همراه با کمبود آب کمی برای مردم راشک دلگیر کندده شد . اما امسال دو نعمت خدادادی باعث کاهش دلتنگی ها شد . اول محصول فراوان غلات و حبوبات و دوم محصول عالی و گوارا غوره و انگور که این دو باعث شادی و شور و نشاط اهالی و کشاورزان و باغداران گردید .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای خرید محصول غوره بی نظیر راشک می توانید از مسیر اتوبان شیراز سپیدان از تقاطع روبروی پاسگاه دالین از مسیر آبگرم به سرناباد به راشک برسید و غوره مرغوب منطقه توریستی چاه خون راشک غوره دلخواه خود را تهیه&amp;nbsp;نمایید .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از غوره راشک ٢&amp;nbsp;فراورده با ارزش تهیه می گردد ١-آب غوره که در خورش ها و تهیه سالاد شیرازی و شربت آب غوره بسیار خوشمزه که فوق العاده خوش طعم است .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;٢ - غوره خشک . بهترین غوره برای تهیه غوره خشک&amp;nbsp;غوره کشمش است که باریک&amp;nbsp; با پوست نازک و طعم ملایم می باشد . این غوره اگر در سایه خشک شود&amp;nbsp;سرشار از ویتامین&amp;nbsp;c&amp;nbsp;است که می توانید از آن به جای آب لیمو و رب گوجه فرنگی در خورشها استفاده نمایید . طعم آن بی نظیر و فوق العاده مغذی است و برای افرادی که در محیط شهر ها و مناطق با هوای آلوده بسیار با ارزش است&amp;nbsp;. من به عنوان یک کارشناس تغذیه این فراورده پاک و سالم و بهداشتی و پر فایده را برای استفاده در خورش ها و آبگوشت توصیه می کنم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دو هفته آینده هم محصول انگور شیرین راشک از گونه های مختلف انگور شیرین و آماده خوردن می شود . انگور های سمرقندی - کشمش - شیرازی - میرزایی - ریش بابا سبز و سیاه -&amp;nbsp;و انواع سیاه و ..... شما را به سفر به روستای راشک و خرید و تهیه انگور بی رقیب راشک و دیدن مردم با&amp;nbsp;صفا و دوست داشتنی و منطقه زیبای راشک دعوت می کند . &amp;nbsp;خوش امدید .&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://afshoon1340.persianblog.ir/post/27</link>
      <author>اسفندیار افشون</author>
      <comments>http://afshoon1340.persianblog.ir/comments/46702/5351139/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-46702.post-5351139</guid>
      <pubDate>Sat, 24 Jul 2010 10:29:43 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
