|
راشک روستايي در بهشتRASHKPARADIS |
در وبلاگ http://nourabadmamasani.nikblog.com آقآى ىسیدعبدالمناف شاقاسمی مطلبی در مرد مرحوم دکتر حاجی نوشته بود که خالی از لطف نبود که هم ولایتی های خوبم آن را مطالعه نمایند این مصاحبه در زمان حیات آن مرحوم انجام گرفته است: "جسته و گریخته از همکاران فرهنگی راجع به فردی به نام دکتر حاجی در منطقه جاوید ممسنی و کارهای ابتکاری وی چیزهایی شنیده بودیم با توجه به اینکه همراه با برادر گرامی آقای محمدکریم چوبینه مطالعاتی را در مورد ممسنی آغاز کرده بودیم مایل شدیم که سفری به آنجا داشته باشیم و بالاخره در غروب 18/2/1365 در شیب جنوبی کوه چاه خون (نیوار ) در ارتفاع 2100 متری از سطح دریا و با فاصله چند کیلومتری بالاتر از روستای راشک به مجموعه ساختمان و مزارع دکتر حاجی رسیدیم. اولین چیزی که آدم را به تعجب وا می دارد خانه یا دژ کوچک دکتر حاجی است. ساختمانی سنگی بر روی صخره ای منفرد که تنها از طریق یک نردبان طویل با سطح زمین ارتباط دارد و شبها که دکتر نردبان را بالا می کشد امنیت کامل ساختمان تأمین است و خانه نه تنها از حیوانات وحشی بلکه از دزدان و بدخواهان نیز در امنیت کامل است. صخره ای که ساختمان بر فراز آن برپاست منبع آب خانه نیز هست زیرا دکتر در زیر ساختمان میان صخره را خالی کرده و بعنوان آب انبار مورد استفاده قرار داده است. آب این آب انبار از بارش باران بر پشت بام خانه بداخل آن هدایت می شود و می تواند آب مورد مصرف خانه را (منحصراً اعضاء خانه) تا بارندگی سال آینده تأمین کند. در اطراف چنین خانه ای که حتی یک چشمه نیز وجود ندارد، کشاورزی پر رونقی راه اندازی شده و درختان مثمر گوناگون از انواع مرغوب به صورت دیم احداث شده است. جالب است که بدانیم همه کارهای ساختمانی و تراشیدن سنگ ها و حتی جوشکاری در و پنجره ها توسط خودش انجام گرفته است. دیدار دکتر از کارهایش جالب تر بود. ما او را مردی تودار و محتاط دیدیم که خیلی خوب و دقیق حرف می زد و به سئوالات ما حساب شده جواب می داد. کاملا واضح بود که نمی خواست از فعالیت های سیاسی اش خیلی حرف بزند حتی در مورد سلسله پهلوی فقط یک جمله گفت: «دوره میرپنج چیز دیگری بود». در گفتگوهایی که با وی داشتیم هر وقت اسم دکتر فاطمی می آمد گریه می کرد و بارها تکرار کرد دکتر فاطمی در موقع اعدام چهل درجه تب داشت. دکتر در بدو ورود ما را به گرمی پذیرفت. با اعضاء خانواده و تنها میهمانش دور اجاق نشسته بودیم و ایشان حرف می زد و بنده می نوشتم که یکی از اعضاء خانواده به ما مشکوک شد و گفت من شما را در جایی دیده ام و از سئوالات شما مطمئن هستم که می خواهید برای دکتر مسأله سازی کنید که بلافاصله دکتر از کوره در رفت نهیب زد و تهدید کرد ولی ما با حوصله و استدلال او را مطمئن نمودیم که هر دو فرهنگی هستیم و فقط برای تحقیقات جغرافیایی ممسنی به اینجا آمدیم پیرمرد هم آرام شد و برایمان توضیح داد که در زمان پهلوی یک سرهنگ را که احساس کردم قصد گیر انداختن مرا دارد مورد حمله قرار دادم و با دست بردن به اسلحه و تیراندازی آنها را فراری دادم....
گرچه بنا به گفته خودش در سال 1365 نود و نه سال از عمرش می گذشت ولی هنوز خوب کار می کند و ذهنی روشن و حافظه ی قوی دارد و صلاحیت یک انسان مصمم در حرکات و نگاه هایش کاملا پیدا بود. جریان مشروطیت و نهضت های بعد از آن را به خوبی تجزیه و تحلیل می کند و گرچه از فعالیت های سیاسی خودش حرفی نمی زند اما معلوم است که در جریانات سیاسی حضور داشته و زمانی نیز بعنوان نماینده مجلس انتخاب شده و پس از چندی همه چیز را رها کرده و به تبعید گاهی خودخواسته در ممسنی آمده و آن را به صورت نگینی در کوهستان خشک در آورده است. گرچه فقط از کسی چون دکتر حاجی چنین کاری ساخته است ولی تجربه اش می تواند به عنوان یک نمونه ملموس مورد استفاده قرار گیرد تا بقول خودش «مردم بفهمند زندگی یعنی چه». خودش می گوید اهل فریدن هستم و در زمان نیکلای تزار در روسیه تحصیل کرده ام، چون با حکومت اختلاف داشتم کار دولتی قبول نکردم در دوره محمدعلی شاه جزو مجاهدین انقلاب مشروطیت بودم با ستارخان و باقرخان فعالیت می کردم. چیزی که هست دوره میر پنج چیز دیگری بود. اما من نه دروغ گفتم نه زور گفتم و نه زور قبول کردم. در سال 1332 شمسی توسط سرهنگ الیاس دانشور جهت مداوای مردم به اینجا آمدم دو سالی در سنگر و سه سالی هم در محمودی و ده گپ بودم، من قبلا خواب دیده بودم که در جایی جاده و ساختمان درست کرده ام که همه تعجب می کنند وقتی به اینجا آمدم دیدم همان جایی است که در خواب دیده ام، جاده اینجا به سرناباد (13 کیلومتر) را با کارگرانی که از خفر آوردم ساختم به طرف گلیله و جهات دیگر هم جاده کشیدم مصالح لازم را از طریق همین جاده ها آوردم و در عوض طبابت از مردم کار تحویل می گرفتم آب مورد لزوم خود را در زمستان ها از آب باران جمع آوری و ذخیره می کردم و کمبود آن را قبلا با گاری اسبی و الان با تراکتور می آورم. این سنگ ها را خودم تراشیده ام و معمار و بنا و . . . خودم بوده ام. من تا هفتاد و پنج سالگی سیگار نمی کشیدم ولی ناراحتی ها و ناملایمات بر من غلبه کرد و سیگاری شدم خدا شاهد است در عمرم کار خلافی انجام نداده ام. من قبل از سال 32 هم به ممسنی آمده بودم از جمله اینکه از سال 1314 تا 1316 پل برین واقع بر رودخانه تنگ شیو توسط خودم ساخته شد. در مورد کشت درختان توضیح دادند که ابتدا زمین را یک متر و نیم گوده می زنم و نیم متر آن را با خاک پر کرده و نهال را می کارم و بتدریج سطح آن را با خاک به سطح زمین می آورم. نهال ها را از نوع مقاوم می کارم و بعداً درختان ضعیف تر را روی آنها پیوند می زنم، انارها را از ساوه، هلوها را از باغ کشاورزی سنندج و انگورها را از قمشه و همچنین بادام و لیمو و زردآلو و انجیر و سیب و گل محمدی را از نقاط مختلف آورده ام. من نیاز به امکاناتی دارم که اگر به من بدهند حتی می توانم بخش وسیعی از این کوهستان را به مزرعه هندوانه تبدیل کنم. وقتی از وی نتیجه این کارهایش را خواستیم آهی کشید و بسیار متأثر شد و گفت موقعیکه من به اینجا آمدم دسته بندی و تیپ کشی بود و دزدی رواج داشت مردم به همدیگر ترحمی نداشتند من خواستم با کارهایم به آنان بفهمانم که روی گنج نشسته اند و دلیلی ندارد که اسباب دردسر همدیگر شوند ولی متأسفانه هیچکس از من پیروی نکرد و حتی فرزندانم نیز مایل به زندگی در اینجا نیستند. مدتی پیش متوجه شدم پس از مرگ دکتر حاجی مجموعه فروخته شده و از کسان دکتر کسی در آن محل نمانده است. داستانی به پایان رسید و داستان دیگری آغاز شد. داستان دکتر حاجی، این مرد شگفت انگیز، به پایان رسید اما داستان دکتر حاجی، مردی که سنگ را به هنرنمایی واداشت تازه در ابتدای راه خود است. [ پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٧ ق.ظ ] [ اسفندیار افشون ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] |